مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٩٩
با زوال معرفت دينى در تاريخ انديشه غرب، دو جريان معرفتى حسگرايى و عقلگرايى، ظهور كرد. عقلگرايى، بعد از قطع ارتباط خود با معرفت دينى به سرعت راه زوال پيمود و جاى خود را به حسگرايى داد. رشد جريان حسگرايى در غرب كه با پيشرفت دانشهاى تجربى و پيروزيهاى پياپى در عرصه طبيعت همراه بود، غرور كاذبى را در حسگرايان بهوجود آورد. آنها بر اين پندار بودند كه با روشهاى تجربى، توان شناخت تمام قوانين عالم را دارا مىباشند؛ بر همين اساس به پىريزى مكتبهاى علمى پرداختند. عالمان تجربى مسلك سده نوزدهم، داعيه نوبت و پيامبرى داشتند؛ يعنى، درباره همه امورى كه پيامبران در معرض شهود و دريافت خود داشتند، به داورى مىپرداختند. از رنسانس تا پايان سده نوزدهم، غرب ساليان ستيز علم و دين را نظارهگر است؛ به اين معنا كه علم با از دست دادن هويت دينى خود، در چهرهاى عقلى و نيز چند بُعدى در قالب حسى و تجربى، به درگيرى با دين كه همچنان داعيه آگاهى از حقايق هستى را دارد، مىپردازد.[١]
انديشههاى ليبرالى، مبانى فلسفى و نظرى نظامهاى دموكراتيك غرب است. به اين مفهوم دموكراسى تحقيق عينى و تعديل شده ليبراليسم است. لذا دموكراسى مدرن پيوندى اساسى و مبنايى با ليبراليسم دارد كه فهم آن منوط به بررسى دو پايه مفهومى دموكراسى معاصر يعنى دموكراسى و ليبراليسم است. لذا پس از توضيح مبانى چهارگانه نظام ليبرال دموكراسى، لازم است براى تبيين مفهوم دموكراسى به معناى غالب و معاصر آن، به اجمال دو مفهوم دموكراسى و ليبراليسم بررسى شود تا نحوه آميزش اين دو مفهوم و به دست آمدن نظريه ليبرال دموكراسى و شاخصهاى اين نظريه، مشخص شود.
ب/ ٢. مؤلفهدموكراسى؛
واژه دموكراسى تاريخچه بسيار طولانى دارد و براى توصيف شكلى از حكومت كه در آن «دموس» يا «مردم» حاكمند به كار مىرود. ريشه لغوى دموكراسى كلمه يونانى «دموس»
[١] - پارسانيا، حميد؛ حديث پيمانه: پژوهشى در انقلاب اسلامى، قم، دفتر نشر و پخش معارف، ١٣٨٠، ص ١٤١.