مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٢٩
در نظامهاى غيردينى استبدادى و پادشاهى هم، محور و ملاك اصلى در انسانشناسى، شخص حاكم و فرمانروا است و انسانها بايد از منظر اين حاكم و پادشاه به هويت، غرايز و خواستها و اميال خويش بنگرند و حق همان است كه فرمانروايان اجازه دهند. اما انسانشناسى در حاكميت اسلامى داراى مبنايى زيبا، ظريف و برجسته مىباشد. در اين نوع حاكميت، اراده، خواست و تمايلات انسان تا جايى كه در راستاى اراده و خواست خداوند باشد مشروع و مورد قبول است و نبايد سركوب شوند. تك تك انسانها مىتوانند در چهارچوب و حدود تعيين شده از سوى پروردگار، كه دقيقاً منافع و مصالح واقعى بشر در آنها لحاظ گرديده و زندگى فردى و اجتماعى او را قانونمند مىسازد به خواستها و نيازها و اميال خويش جامه عمل بپوشانند. بر اين اساس مىتوان گفت انسان بر سرنوشت خود و اجتماعش حاكم است، به شرط اينكه حاكميت او در راستاى اراده و خواست شرعى خداوند باشد. از اينرو انسان در ديدگاه نظامهاى غيردينى فقط داراى حقوق فردى و اجتماعى است ولى از نظر نظام اسلامى در برابر برخوردارى از حقوق مختلف، داراى تكاليف و وظايفى، بهخصوص در برابر پروردگار، نيز مىباشد.
طبيعى است چنين انسانى با احساس مسئوليت شرعى و ناظر ديدن خداوند بر اعمال و رفتار خويش و باور داشتن رستاخيز، چنانچه خود نامزد انتخابات باشد و فردى بهتر از خويشتن را در بين كانديداها ببيند كنار مىرود زيرا به فرموده پيامبر گرامى اسلامى (صليالله و عليهو آله) ماندن خود را خيانت به خدا و پيامبرانش و مسلمانان مىداند[١] و در صورتى كه بخواهد به ديگرى رأى دهد، خود را در عملكرد فرد منتخب شريك دانسته و در پيشگاه پرودرگار احساس مسئوليت مىنمايد.
٤- ١- ٢- روشن بودن تكليف هميشگى انسان در دين
كارى كه دين انجام داده اين است كه تكليف همه مردم را در همه زمانها روشن كرده
[١] - امينى، عبدالحسين، الغدير.