مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٤٨
ازجمله خواص باطل، بلعم باعورا ذكر شده است:
«و اتل عليهم نبأ الذي اتيناه اياتنا فانسلخ منها فأتبعه الشيطان فكان من الغاوين و لو شِئْنا لَرَفَعناه بها و لكنّه أخْلَدَ الي الارض و اتّبعَ هَويهُ فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث او تتركه يلهث؛ و بر آنان بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او اعطا كرديم، ولى سرانجام خود را از آن تهى ساخت و شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر مىخواستيم قدر او را به وسيله آن آيات بالا مىبرديم، اما او به زمين [دنيا] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد. از اين رو داستان او چون داستان سگ است اگر برآن حملهور شوى زبان ازكام برآورد و اگر رها كنى باز هم زبان از كام برآورد.»[١]
بلعم باعورا از دانشمندان بنىاسرائيل و مبلّغ شريعت حضرت موسى (عليهالسلام) بود. وى به درجهاى از مقام رسيد كه دعايش در پيشگاه خدا مستجاب مىشد، ولى به دليل تمايل به فرعون و وعد و وعيدهاى او از راه حق منحرف شد و به همين جهت تمام مقامات مادى و معنوى خود را از دست داد،[٢] اما به دليل اينكه بلعم باعورا از خواص بود، سبب گمراهى عده زيادى از مردم نيز گرديد.
خواص منفى قوم نوح در برابر دعوت او- كه از قومش مىخواست از پرستش بتها دست بردارند- به مردم مىگفتند
«لا تَذَرُنَّ الِهَتَكُم»
خدايان خود را رها مكنيد و با تبليغات منفى سبب گمراهى تعداد زيادى از مردم شدند. قرآن در اين مورد مىفرمايد:
«وَقَدْ أضَلّوا كثيراً و لاتَزِدِ الظّالمينَ الّا ضَلالًا؛ (خواص دنيا طلب) بسيارى را گمراه كردند (بار خدايا) جز برگمراهى ستمكاران ميفزاى»[٣]
در تاريخ اسلام نيز خواص دنياطلب، فتنهها و آشوبهاى بزرگى را ايجاد كردهاند. طلحه و زبير پس از گذشت چند روز از بيعت با على (عليهالسلام) خدمت حضرت رسيدند و از ظلمى كه در حكومت عثمان بر آنها رفته بود، سخن به ميان آوردند و از امام خواستند كه
[١] - اعراف: ١٧٦- ١٧٥.
[٢] - مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، مدرسه الامام على بن ابى طالب، ج ٧، ص ١٤ و ١٥.
[٣] - نوح: ٢٤.