مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٨٦
مقابل ايدئولوژىهاى مسلط در كشورهاى اسلامى و خاورميانه موجى از اعتراضات عليه رژيمهاى اقتدارگرا به وجود آورد. بطورىكه در دهه ١٩٨٠ به بعد وعدههايى براى آزادسازى فضاى سياسى از جانب برخى حكومتها داده شد. در بسيارى از كشورهاى خاورميانه از جمله كويت، اردن، لبنان، مصر و كشورهاى خليج فارس فشارهايى براى ايجاد تحول براى شكلگيرى جامعه مدنى و نهادهاى مشاركتى به وجود آمد.
علاوه بر زمينههاى فوق در شكلگيرى بيدارى اسلامى و تقاضا براى آزادسازى سياسى در كشورهاى مسلمان، فشار براى جهانى سازى باعث شدت گرفتن بسيارى از تضادهاى اجتماعى- اقتصادى و سياسى در گستره كشورهاى اسلام شده است.
موضعگيرى امريكا و غرب در قبال رشد اسلامگرايى
جهانى سازى علاوه بر اينكه آبستن ضايعات اقتصادى و انسانى ناشى از نوگرايى نوليبرال بود، هجوم فرهنگ جمعى غرب را نيز با خود به همراه آورده است. با پايان جنگ سرد جرج بوش پدر رسماً اعلام كرد: جهانى كه در روزگارى به دو اردوگاه مسلح تقسيم شده بود، امروز فقط يك قدرت فائق مطلق مىشناسد كه همان ايالات متحده امريكا است.[١]
عمليات نظامى عليه افغانستان و عراق در چارچوب مبارزه عليه تروريسم بينالمللى كه بعد از ١١ سپتامبر آغاز گرديد و تصريح جورج بوش پسر كه گفت اين جنگ صليبى خواهد بود[٢] و منظور شدن نام شمارى از كشورها «در محور شرارت» باعث شد در جمع بسيارى از مسلمانان اين اعتقاد قوت بگيرد كه مسيحيان و يهوديان عليه اسلام يك جنگ همگانى به راه انداختهاند. نام اين رخدادها موجبات تقويت نقش عامل اسلام و سياسى شدن و راديكال شدن آن را كاملًا فراهم آورد.
در چنين شرايطى اسلام نه فقط به عامل پيوند نظام اجتماعى و حمايت از همبستگى
[١] - پيشين.
[٢] - بنارد، چريل، همان، ص ١٥