مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٣٨
مسائل فوق، در حد توان و ضرورت به مباحث زير خواهيم پرداخت:
مفهوم خطوط قرمز، مؤلفههاى آن، دلايل ضرورت وجود خطوط قرمز در فعاليتهاى سياسى، مكانيسمكاى منطقى و دموكراتيك اعمال خطوط قرمز و ضرورت تفكيك حوزه عمومى از تخصصى در اعمال خطوط قرمز.
مفهوم خطوط قرمز
برخى از صاحبنظران، خطوط قرمز را به «حدودى كه تخطى از آنها يك نظام را به غير آن تبديل مىكند» تعبير و تعريف كردهاند. از نظر ما خط يا خطوط قرمز در اصطلاح سياسى به «حدود و مناطق ممنوعهاى در فعاليتها و رقابتهاى سياسى در يك جامعه و نظام سياسى اطلاق مىشود كه خارج از حداقل گفتمان حاكم بر آن نظام و جامعه باشد؛ بهگونهاى كه عبور از آنها به قوام يا ثبات جامعه يا حكومت صدمه بزند».
براساس اين تعاريف، هر فعاليت اصالتاً سياسى يا داراى آثار سياسىاى كه خارج از چارچوبهاى حداقلى يك جامعه يا نظام سياسى باشد و در نتيجه، موجب خلل در قوام و انسجام يا ثبات و دوام و در نهايت، حيات آن جامعه يا حكومت گردد، خط قرمز و اقدامى ممنوع تلقى مىشود كه مقابلهء نظامهاى سياسى را به منظور حفظ حيات، دوام، ثبات و قوام خود و جامعه تحت سيادتشان با آن فعاليتها را مشروع مىنمايد.
مؤلفههاى خطوط قرمز
اصولًا ميان ماهيت خطوط قرمز و «اصول و مبانى مشترك يك نظام و جامعه سياسى» نسبت مستقيمى وجود دارد؛ بدين معنا كه اين اصول و مبانى مشترك، خط قرمز و حدّيقف فعاليتهاى سياسى، اعتقادى، اجتماعى و فرهنگى در جوامع و نظامهاى سياسى تلقى مىشود.
اين اصول در سه مؤلفه زير خلاصه مىشوند:
فرهنگ عمومى: به باورهاى اعتقادى راسخ اطلاق مىشود كه از آنها به مقدسات