مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٥٥
حكومت يا حاكميت سياسى به معنى كشوردارى و تدبير امور ممكن و اين مقامى است كه بايد از سوى شهروندان آن مملكت كه مالكين حقيقى مشاع آن كشورند به شخص يا اشخاص ذىصلاحيت واگذار گردد. به ديگر عبارت، حكومت به معناى كشوردارى، نوعى وكالت است كه از سوى شهروندان، در فرم يا قرارداد آشكار يا ناآشكار انجام گيرد.[١]
در اين زمينه برخى سيره و شيوهسياسى پيامبر و معصومين عليهمالسلام را براى اثبات مدعاى خود تفسير كردهاند و آن را در اين چارچوب ارزيابى و تحليل كردهاند. به اعتقاد آنان مقام رسالت و نبوت از مقام حكومت و زعامت جداست و زمامدار شدن پيامبر حقى است كه مردم به او واگذار كردهاند:
«پيامبران هم مثل همه مردم، وظايف و حقوق عادى زندگى را علاوه بر وظايف ناشى از وحى وبعثت داشتهاند ولى از هم قابل تفكيك است، از جمله حق زمامدار شدن. ولى اين حقى است كه مردم واگذار كردهاند.»
برخى معتقدان اين ديدگاه در مقام پاسخ به منتقد خود كه بر پايه آيات و روايات، مشروعيت را الهى مىدانند نه مردمى و تفويض شده از جانب خداوند نه واگذارى از سوى مردمشان اين روايات را ارشاد به حكم عقل تعبير و تفسير مىنمايند و معتقدند حتى تعيين صفات حاكم اسلامى نيز به دست شارع نيست.
«نه اصل مشروعيت رهبرى و نه تعيين صفات او هيچ كدام به دست شارع نيست و اگر رواياتى هم در اين زمينه هست ارشاد به حكم عقل است. حتى اميرالمؤمنين هم مشروعيت حكومت خود را به بيعت مردم مىدانست.»[٢]
بنابراين در اين رويكرد با نگرشها و پيش فرضهاى متفاوت، امر مشروعيت و حقانيت حكومت منوط به پذيرش و رضايت مردم است و تقريباً عامل يا عنصر ديگرى در آن دخيل نيست و امكان تأثيرگذارى ندارد.
[١] - حائرى يزدى، مهدى، حكمت وحكومت( جزوه كتابخانه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى) ص ١٧٧.
[٢] - محمد تقى فاضل ميبدى، همشهرى، ٢٦/ ٧/ ٧٧ ص ٦.