مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣٥
در واقع مردمسالارى دينى، نوعى از انواع نظامهاى مردمسالارى نيست؛ مردمسالارى از حيث مبانى در سراسر جهان فقط يك نوع است. گذاشتن يا نگذاشتن پسوند دينى تغييرى در ماهّيت و محتواى آن نمىدهد و مهم نيست.[١] در اين تلقى از مردمسالارى، شرايط تاريخى ظهور دموكراسى در غرب و زمينههاى فكرى و فلسفى آن، تنها تعريف مردمسالارى قلمداد مىگردد، به گونهاى كه دموكراسى با برخى مبانى مدرنيته مانند اومانسيم و سكولاريسم همزاد پنداشته مىشود. اين تلقى تنها به حاميان دموكراسى غربى محدود نمىشود بلكه گروهى هم از موضع شريعت و ديندارى چنين پندارى دارند. در نظام دموكراسى انديشه لائيك، ولى در اسلام شرع حاكم است يا دموكراسى ثمرهانديشه انسانمىباشد و اسلام وحى خداوند است.[٢]
اما در واقعيت، چنين اجماعى اساسى و جدّى بر روى مفهوم مردمسالارى وجود ندارد. نگاهى به تعاريف گوناگون به روشنى چنين واقعيتى را بازتاب مىدهد. در واقع، دموكراسى مفهومى اساسا مجادله برانگيز است.[٣]
تعريف و انواع دموكراسى
در يك تعريف عام، دموكراسى را حكومت مردم يا حكومت به وسيله مردم تعبير كردهاند. برخى آن را نظامى كه در آن مردم بر خود حكومت مىكنند،[٤] تلقى مىنمايند. گروهى دموكراسى را «حكومت بر پايهرضايت»، «فرمانروايى اكثريت»، «حكومت حقوق برابر براى همه» يا «حاكميت خلق» و ... مىدانند.
ارسطو بر پايه تعداد كسانى كه در امر حكومت مشاركت دارند آن را به مونارشى و اليگارشى و دموكراتيك تقسيم مىنمايند و معتقد است:
[١] - ابراهيم يزدى، مجله آفتاب، شماره ٢٢ بهمن ١٣٨١، ص ٢٣.
[٢] - بصيرينا، غلام رضا، نسبت دموكراسى و مكتبهاى سياسى، چاپ اول، نشر معارف، ١٣٨١، ص ٩٥ و ٩٦.
[٣] - ترنس بالريچارد دگر، ايدئولوژهاى سياسى و آرمان دموكراتيك، احمد صبورى، تهران: وزارت خارجه، ١٣٨٢، ص ٢٨.
[٤] - كارل كوهن، دموكراسى، فريبرز مجيدى، چاپ اول، تهران: انتشارات خوارزمى، ١٣٦٩، ص ٣.