مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢١٠
اسلامگرا از اين جهت آنان را به گروههاى سياسى سكولار نزديك كرده است كه جريان اسلامگرا در نهايت به برترى دادن سياست به دين منتهى خواهد شد.
واقعيت سوم
هنوز بخش عمدهاى از جريانهاى اسلامگرا از فقدان يك الگو در رنج مىباشند.
حكومت اسلامى در جمهورى اسلامى ايران نمونهاى است از يك حكومت اسلامى كه براى متفكران اهل سنت به دليل اختلاف شيعه و سنى به عنوان يك الگو حكومت اسلامى مورد پذيرش قرار نگرفته است.
حكومتهاى افغانستان در زمان حكومت طالبان كه مدعى اسلام بودند، يا سودان گرچه در پوشش اسلامى تلاش مىكنند، ولى در شيوه حكومت آنها هيچ چيز اسلامى منحصر به فردى وجود ندارد، به جز شعار و نمادگرايى. لذا جريان اسلامگرايى و حكومت اسلامى تا زمانى كه يك برنامه سياسى، اجتماعى ملموس و كاملًا مشخص ارائه ندهد. در حد آرمان باقى مىماند. ضمن آن كه اسلامگرايان هنگامى كه در رأس كار قرار گيرند براى واقعيتهاى ملموسى چون اشتغال، تأمين معاش مردم، رفاه و برنامههاى توسعه بايد برنامهاى مشخص ارائه نمايند.
واقعيت چهارم
تا زمان ارائه يك الگوى حكومت اسلامى براى جهان اسلام به نظر مىرسد در موارد متعدد و اختلاف نظر، گروههاى اسلامگرا مهمترين عامل خنثى كردن يكديگر مىباشند. عراق، فلسطين و افغانستان نمونهاى از اختلافنظر و سليقههاى گروههايى است كه هر كدام ادعاى «اسلامى» داشته و در عين حال درصدد حذف رقيب هستند. اين مسأله خصوصاً بعد از حملات ١١ سپتامبر ٢٠٠١ و جريان القاعده شدت بيشترى يافته است.
واقعيت پنجم
به نظر مىرسد جريانهاى اسلامگرا در خلأ يك الگوى اسلامى بيشتر تابع فرهنگها و