مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٨٤
ظهور تفكر اومانيستى در جهان غرب كه با اصالتهاى دينى و انديشه خدا محورى تعارض داشت، از نظر نمود و بروز در عرصه اجتماع دو شكل متفاوت داشت:
شكل نخست آن؛ دئيسم بود كه دين را منهاى حقايق و احكام وحيانى مىپذيرفت و خدا را به عنوان موجودى ماوراءطبيعى معرفى مىكرد كه پس از آفريدن جهان آن را به حال خود رها كرده است و هيچگونه نقشى در اداره آن ندارد. شكل دوم آن؛ آتئيسم بود كه آشكارا وجود خدا را انكار مىكرد و طرفدار الحاد و بىدينى بود. رشد و گسترش اين دو عقيده به سده هيجدهم و پس از آن باز مىگردد؛ زيرا در اين سده كه مشهور به عصر عقل[١] است، اومانيستهاى غربى از رشد شتابنده علم جديد در حوزه طبيعتشناسى سرمست و مغرور شده و در پى آن بودند كه خودكفايى و بىنيازى خود را از وحى آسمانى اعلام كنند.[٢]
انديويدوآليسم[٣]: يكى از فلسفههاى اومانيستى كه پس از رنسانس ظهور كرد، انديويدوآليسم يا فلسفه اصالت فرد است. در تاريخ فلسفه سياسى- آغاز قرن هفدهم- آغاز ظهور و رشد فلسفه اصالت فرد است. در اين فلسفه، انسانگرايى در شكل فردگرايى آن نمايان شد؛ يعنى علايق، اميال، منافع و مسرت و سعادت فرد به صورت عريان و برهنه از ويژگىهاى نژادى، فرهنگى، اقتصادى و مذهبى مورد توجه قرار گرفت و عقل و خرد آدمى ركن اساسى و مستقل كمال و نيكبختى او به شمار رفت.
انديشه اومانيستى فردگرايى كه خود از نتايج عقلگرايى (راسيوناليسم)[٤] عصر جديد بود، مبدأ پيدايش تفكر اومانيستى ديگرى به نام فلسفه حقوق طبيعى شد. شالوده اين فلسفه را اين نظريه تشكيل مىداد كه در طبيعت آدمى عناصرى وجود دارد كه در تمام افراد بشر مشترك است و اين عناصر مشترك، مدار وحدت افراد به شمار مىرود و همين عناصر مشترك معيارهاى حقوق، قانون اساسى و حكومت صالح را ميسر مىسازد و انسان را از
[١] -Age of Reason
[٢] - رك، على ربانى گلپايگانى، ريشهها و نشانههاى سكولاريسم، چاپ دوم، تهران: انتشارات مؤسسه دانش و انديشه معاصر، ١٣٨١، ص ٥٧.
[٣] -Individualism
[٤] -Rationalism