مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٠٠
آنها همكارى كنند. ولى هر دو كشور در تلاش براى تبيين اينكه يك كشور اسلامى مدرن چگونه كشورى است با چالشهايى روبهرو هستند.
اولين مشكل آنها اين است كه اين دو كشور در تكاپوى يافتن راههايى هستند كه از استراتژىهاى بنيادگرايانه يا آنچه عبدالله بداوى آن را «افراطيونى كه موجب از هم پاشيدن تمدنهاى ما خواهند شد.» مىخواند فراتر برود.
اين دو نخست وزير رفته رفته به اين نتيجه رسيدهاند كه رمز اصلى ايجاد يك جامعه مسلمان كارآمد نه در نظريهپردازان بلكه در فوت و فن حكومتگرى يا مديريت مطلوب يعنى پيشبرد اصلاحات اقتصادى، قضايى، ريشهكن ساختن فساد، گشايش درهاى اقتصاد به روى رقابت و سرمايهگذارى نهفته است.
هدف مشترك اين دو تضمين اين است كه اگرچه اسلام بخشى از هويت كشورشان به شمار مىآيد ولى كل برنامه كار آنها را تشكيل نمىدهد. اگرچه ٩٩ درصد جمعيت تركيه را مسلمان تشكيل مىدهند اما اسلام بر اين كشور ظرف هفتاد سال گذشته به شدت سركوب شده و تحت كنترل قرار داشته است.
تركيه
انقلاب بزرگ اردوغان از زمان پيروزى حزب اسلامگراى «عدالت و توسعه» در سال ٢٠٠٢ اين بوده است كه حكومت و ارتش اين كشور را ترغيب كند كه اسلام را به عنوان يكى از عوامل مؤثر بر سياست جارى كشور بپذيرند. اگرچه وى هنوز با اساسىترين شعارهاى سكولاريسم تركيه از قبيل ممنوعيت كامل حجاب اسلامى در مدارس، دانشگاهها و ادارات دولتى به چالش برنخواسته است.
مهمتر اينكه اصلاحات عمده اردوغان در زمينه آزادى بيان و برچيدن حكومت پليسى و نزديك شدن به اتحاديه اروپا است. اردوغان در مصاحبهاى كه با مجله نيوزويك انجام داد اين پرسش را مطرح كرد «آيا اسلام و دموكراسى مىتوانند همزيستى داشته باشند؟