مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٧٨
مدعى اين امر هستند كه دموكراسى در ميان اين طيف از مردم جهان آشكار مىشود كه در ميان اروپائيان، اروپاى غربى و آمريكاى شمالى از يك سو و در ميان مسيحيان نيز عمدتاً پروتستانها و كاتوليكها در اين جرگه قرار دارند.
لذا اين سؤال مطرح مىشود آيا براى دموكراسى مذهب يا فرهنگ خاصى لازم است؟ آيا برخى الگوهاى فرهنگى بيشتر با دموكراسى همسويى دارند و برخى الگوهاى فرهنگى با فرهنگ دموكراتيك كمتر همسويى دارند و در نتيجه مانع ايجاد دموكراسى مىشوند؟
مونتسكيو اولين كسى است كه در كتابنامههاى ايرانى (١٧٢١) و سپس در كتاب روح القوانين (١٧٤٨) اين موضوع را مطرح ساخت كه هر يك از اشكال حكومت براى تداوم و كارايى خود نيازمند وجود الگوهاى فرهنگى مشخص در جامعه هستند. جان استوارت ميل در كتاب خود با عنوان تأمل در باب دولت (١٨٦١) جداً معتقد بود كه برخى الگوهاى فرهنگى با دموكراسى دمساز نيستند. آلموند و وربا نيز در كتاب خود در (١٩٦٥) به اين نكته اشاره دارند كه گرچه اشاعه جنبههاى فناورى فرهنگ غرب ميان ملتهاى ديگر آسان است اما انتقال فرهنگ سياسى غرب ظاهراً به آن سادگى نيست. ديگر اين كه ميان دموكراسى و فرهنگ رابطه على وجود دارد.
علاوه بر فرهنگ، سيمور مارتين ليپست عنوان كرد كه هر چه يك كشور ثروتمند باشد شانس پايدارى دموكراسى در آن بيشتر است. آدام پرزورسكى و همكارانش نيز ثابت كردند كه در واقع يك رابطه معنادار و خطى ميان سطح توسعه يافتگى و امكان پايدارى دموكراسى وجود دارد.[١]
به رغم ديدگاههاى فوق امروزه باورها مبنى بر اينكه دموكراسى امرى زايد براى كشورهاى فقير و توسعه نيافته است عوض شده و دموكراسى براى اين دسته از كشورها تقريباً به عنوان يك ضرورت مطرح مىشود. جايزه نوبل اقتصاد در سال ١٩٩٨ تنها به اين
[١] - بشيريه، حسين، گذار به دموكراسى، صص ١٣٠- ١٢٦.