مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٤
نظام غيرمردمى لزوماً غيراسلامى هم خواهد بود.
تلقى نخست از دموكراسى (حكومت مردم بر مردم) تلقى كلاسيك است. روسو در كتاب قرارداد اجتماعى چنين تصويرى از دموكراسى را ارائه داده است. دموكراسى به اين معنا به دلايل مختلف از جمله غيرعملى بودن آن، تخصصى بودن سياست و حكومت كه توده مردم از آن بيگانهاند و كارنامه بدى كه دموكراسى تودهاى و كنترل نشده از خود به جا گذاشته، هواداران خود را از دست داده است. امروزه اغلب حاميان دموكراسى از معناى دوم آن جانبدارى مىكنند. دموكراسى در اين معنا با انواع فرهنگها و نگرشها قابل جمع است.
«ماهيت دموكراسى سياسى به عنوان مجموعهاى از شيوهها و رويهها آن را قادر مىسازد كه خود را با بسيارى از نهادهاى سياسى و اقتصادى تطبيق دهد. آنگونه كه تجربه نشان داده است نظام دموكراسى با اشكال حكومتى جمهورى، پادشاهى، نظامهاى دو حزبى و چند حزبى كم و بيش با سرمايهدارى، سوسياليسم و يا دولت رفاه با انواع مختلف اعتقادات مذهبى و غيرمذهبى و با سطح گوناگون پيشرفتهاى آموزشى و رفاه اقتصادى- سازگار است.»[١]
دموكراسى به معناى حكومت مردم بر مردم عملًاغيرممكن مىباشد و تاكنون در هيچ كجا و هيچ زمانى تحقق پيدا نكرده است. آنچه در صحنه عمل ديده مىشود. حكومت اقليت بر اكثريت است. اين تعداد اندك نيز يا نماينده اكثريت مىباشند و يا حتى ممكن است نماينده اقليت باشند. در هر صورت عملًا به جاى حكومت مردم، بزرگترين اقليت از ميان اقليتهاى گوناگون قدرت را به دست مىگيرد. در اين باره جان استوارت ميل مىنويسد: عباراتى از قبيل «حاكميت مردم» يا «قدرت مردم بر مردم» حقيقت مسأله را درست بيان نمىكنند، چون آن مردمى كه قدرت اعمال مىكنند با آن مردمى كه قدرت بر آنها اعمال مىشود هميشه يكى نيستند. «حكومت كردن مردم بر خودشان» كه اين همه در پيرامونش گفتوگو مىشود به واقع حكومتى نيست كه در آن هر فردى حاكم بر سرنوشت خود باشد، بلكه حكومتى است كه در آن سرنوشت فرد در جامعه به وسيله بقيه
[١] - ويليام انيشتاين و اديوين ماگلمان، مكاتب سياسى معاصر، ترجمه حسينعلى نوروزى( تهران: نشر دادگستر، ١٣٦٦)، ص ٢٤٠