مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٥١
مغرب زمين ناشى از روند مدرنيته آشنا شدند.[١] مسلمانان پس از آشنايى با اين تحولات دريافتند سياست، حكومت، رابطه مردم با حكومت و به طور كلى انديشه و فلسفه سياسى در دنياى مدرن، تفاوتهاى بسيارى با دنياى پيشا مدرن يافته است. بنابراين اولين تلاشها براى پذيرش مفاهيم و نهادهاى مدرن و بومى ساختن آنها در جهان اسلام آغاز شد.
البته اين روند با دشوارىهاى زيادى روبهرو شد زيرا مسلمانان در وهله اول مفاهيم مناسبى براى بيان انديشههاى سياسى جديد نداشتند. بحران پايان خلافت و پيدايش انديشههاى ناسيوناليستى، ليبراليستى و سوسياليستى اذهان بسيارى از روشنفكران و نويسندگان مسلمان را به خود مشغول مىكرد و آنها را از توجه به ميراث غنى خود باز مىداشت.[٢] به هر حال آشنايى مسلمانان با مفهوم مردمسالارى و مبانى آن امرى تدريجى بوده است و همزمان با تحول معناى اين مفهوم در زادگاه غربى خود، برداشت مسلمانان از آن نيز به تدريج تكامل يافت.[٣] در اين ميان گرفتارى مسلمانان و كشورهاى اسلامى به جريان استعمار و سلطه خارجى و حكومتهاى استبدادى مورد حمايت آنان، موجب شد تا پايان دوران موسوم به «جنگ سرد» و تا قبل از پيروزى انقلاب اسلامى، جنبشها و نهضتهاى فكرى و سياسى در جهان اسلام، امكان رشد مناسب نيابد. اما به دنبال پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و استقرار نظام جمهورى اسلامى، بحث اسلام و دموكراسى به عنوان مسألهاى عينى مطرح شد. زيرا بسيارى از اصول و ارزشهاى سياسى مدرن، از شكل و وظايف حكومت گرفته تا حقوق و آزادىهاى فردى به صراحت در قانون اساسى جمهورى اسلامى مورد پذيرش قرار گرفت و زمينه را براى ايجاد مدل نوينى از مردمسالارى در عصر حاضر فراهم ساخت. به دنبال اين اتفاق، اين سؤال مطرح شد كه آيا مبانى نظرى دموكراسى با اصول و تعاليم اسلام سازگار است يا نه؟
[١] - ر. ك: پوپر، ١٣٨٠.
[٢] - ر. ك: عنايت، ١٣٧٢.
[٣] - كمالى، ١٣٨٢، ص ٢٢٧.