مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣٨
با اين وصف كسانى كه به رّد مفهو م مردمسالارى دينى بر پايهتضادّ آن با دموكراسى ليبرال پاى مىفشرند، برخلاف ديدگاه رايجى كه تبليغ مىنمايند، نگاه ايدئولوژيك و انحصارگرايانه به اين مفهوم دارند به گونهاى كه قرائت پذيرفته شده خود از مردمسالارى را عموميت بخشيدهاند و به نوعى تلقى فراگفتمانى از دموكراسى در قالب ايده ليبراليسم دارند.
«راشد الغنوشى» متفكران مسلمان معاصر، نيز با رد داعيه انحصار دموكراسى در ليبراليسم به سازگارى ميان دموكراسى و ارزشهاى اسلامى معتقد است و اخذ دموكراسى با توجه به مضمون آن را توسط مسلمانان جايز مىداند و بر همين اساس انحصار دموكراسى در ليبراليزم و يا هر مكتب و ايدئولوژى ديگرى را نفى مىنمايد:
اگر نظام دموكراسى ... توانسته است در چارچوب ارزشهاى مسيحى تعامل كند و نظامهاى مسيحى دموكراتيك به وجود آورد يا در چارچوب فلسفه كمونيزم عمل كند و دموكراسى سوسياليستى را پديد آورد و يا در چارچوب ارزشهاى آيين يهود، دموكراسى يهودى را بسازد، آيا محال است كه در چارچوب ارزشهاى اسلامى نيز براى پديد آوردن دموكراسى اسلامى عمل كند؟ نگارندهچنين رويكردى دارد.[١]
اين ايده (جدايى ليبراليزم از دموكراسى) محدود به دانشوران مسلمان نيست، بلكه برخى متفكران غربى نيز به آن اذعان دارند و معتقدند كه همراهى ليبراليزم با دموكراسى ريشه در تحولات تاريخى اروپاى سده نوزدهم دارد و امرى ذاتى و همه شمول نيست.
ليبراليزم ودموكراسى دو مفهوم مجزاى تحليلى هستند كه در غرب به دليل تحولات اروپاى سده نوزدهم با هم همراه شدند، اما اگر يك نظام سياسى در عين دادن فرصت مشاركت به مردم، اجازه رقابت قابل ملاحظهاى را بدهد، ممكن است بدون آنكه ليبرال باشد، دموكراتيك قلمداد گردد.[٢]
[١] - ميراحمدى، منصور، اسلام و دموكراسى مشورتى، چ اول، تهران: نشرنى، ١٣٨٤، ص ٣٦٠.
[٢] - ژان بلاندل، حكومت مقايسه اى، على مرشدزاده، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، ١٣٧٨، ص ٥٧.