مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٠٤
ليبرال دموكراسى واژهاى است براى توصيف نوعى ساختار سياسى و نظام فكرى كه در غرب پديد آمد و امواج آن به بسيارى از كشورهاى جهان رسيد. انديشههاى ليبرالى و دموكراتيك مبادى و منابع مشتركى دارند. دموكراسى قرن بيستم حاصل ليبراليسم قرن نوزدهم است.[١] دموكراسى ليبرال دو چهره دارد: يكى چهره ليبراليستى و ديگرى چهره دموكراتيك. محصول تركيب تاريخى نظريات ليبراليستى كه بر حق فرد براى كسب ثروت و مالكيت نامحدود و اقتصاد بازارى تأكيد دارد و نظريات دموكراتيكى كه بر آزادى و برابرى انسانها تأكيد مىكند، نظريه ليبرال- دموكراسى است.
اصطلاح ليبرال دموكراسى از دو واژه ليبرال و دموكراسى درست شده است. پيوند اين دو واژه نشان دهنده دو بُعد نظامهاى غربى- يعنى ليبراليسم و دموكراسى- است. گرچه تميز ميان آن دو در تحليل ممكن است، حفظ چنين تمايزى در عمل و واقعيت دشوار است. انديشههاى ليبرالى مبانى فلسفى و نظرى نظامهاى دموكراتيك غرب است. دموكراسى به عنوان تحقق ليبراليسم، در عمل متضمن حمايت از دخالتهاى دولت در حوزههاى اقتصادى و اجتماعى بوده است. عناصر ليبراليسم؛ همچون تفكيك حوزه سياسى از حوزه اجتماعى، محدوديت قدرت سياسى و مشروعيت و برنامهريزى عقلانى، بر تأكيد اين نظريه بر آزادى فردى دلالت دارد، در حالى كه برابرى مردم نسبت به حق حاكميت و ضرورت پژوهش منافع فردى همگان برآموزه «برابرى» تأكيد مىكند. تركيب اين عناصر و مؤلفهها در نظريه ليبرال دموكراسى، از اينرو به مفهوم تركيب آزادى و برابرى در اين نظريه است. به موجب دو ساز و كار رأى اكثريت و نظام نمايندگى، از سويى مشكل عدم امكان پژوهش منافع فردى مردم در حكومت و از سويى ديگر، مشكل عدم امكان مشاركت مستقيم آن در حكومت برطرف مىشود. رأى اكثريت، وضعيتى را پديد مىآورد كه در صورت پژوهش آن هر چند منافع همگان تأمين نمىشود، اما بىترديد، موجبات حمايت از حكومت و در نتيجه كارايى آن را به دنبال خواهد داشت. اصل نمايندگى نيز
[١] - بشيريه، حسين؛ آموزش دانش سياسى، ص ١٦١.