مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٣
حزبى و تعصب[١] شكل گرفته بود و اين وابستگىهاى قبيلهاى و نژادى را سبب امتيازخواهى قرارداده بودند، در موارد مختلف به عنوان يك جامعه بيمار ذكر و آن را محكوم مىكند و مردم را به رعايت قسط و قانون دعوت مىنمايد.
«يا ايها الّذين آمنو كونُوا قوّامين بالقِسط شُهداءَ للّه وَلَو علي انفسكم أو الوالدين وَ الأقْربين ان يكن غنيّاً اوْ فقيراً فاللّهُ اولي بهما فلا تتبعوا الهوي أن تَعدِلوا؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد ايستادگى به عدالت كنيد براى رضاى خدا شهادت دهيد اگر چه به زيان پدر، مادر و يا خويشانتان باشد چه طرف شما فقير باشد يا غنى ... از هواهاى نفسانى تبعيت نكنيد كه از حق تجاوز كنيد.»[٢]
قرآن كسانى را كه خود را برتر از قانون الهى مىدانند، مترفين شهرها معرفى مىكند كه به ستيز با پيامبران برخاستهاند و كثرت مال و فرزندان را وسيله امتيازخواهى خود قرار دادهاند.[٣]
فرياد اميرالمؤمنين در سراسر نهجالبلاغه به عدالتخواهى و عليه قانونگريزان بلند است. ايشان در نامهاى كه به عثمان بن حنيف، استاندار وقت مدينه، مىنويسد، مهمترين انگيزه مخالفت با حكومتش را امتيازطلبى نابهجا از بيتالمال مىداند و مىفرمايد: به من خبر رسيده است كه افرادى از قلمرو تو مخفيانه به معاويه پيوستهاند. نگران مباش اينان دنياپرستانى هستند كه با سرعت در پى تحصيل آن هستند. عدالت ما را شناختهاند و مىدانند كه مردم در حقوق اجتماعى نزد ما برابرند. به منظور زيادهخواهى از عدل گريخته و به ظلم پيوستهاند. امام (عليهالسلام) مىفرمايد:
«وَاعْلَمُوا انّ النّاس عِنْدَنا في الْحَقِّ أسْوَهٌ فَهَرَبوا إلي الأَثَره[٤] و دانستهاند كه همة مردم در نزد ما، حقوق برابر دارند. آنها چون اين برابري را نتوانستند تحمل كنند به سوي خودخواهي،
[١] -\i إذ جعل الذّين كفروا في قُلُوبهم الحَمِيّه حَمِيّه الجاهِلِيَّه\E.( فتح: ٢٦)
[٢] - نساء: ١٣٥.
[٣] -\i« ... قالُوا نَحْنُ اكْثَرُ امْوالًا و اولاداً و ما نحن بِمُعَذِّبين»\E( سباء:) ما در هيچ شهر و ديارى پيامبرى بيمدهنده نفرستاديم مگر اينكه مترفين آنها گفتند« ما به آنچه فرستاده شدهايدكافريم و گفتند ما از نظر سرمايه و فرزندان بيشتريم بنابراين عذاب نخواهيم شد».
[٤] - نهجالبلاغه: نامه ٧٠.