مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٥
افراد جامعه تعيين مىشود. از آن گذشته تركيب «اراده مردم» يا «اراده ملى» عملًا اين معنا را دارد كه اراده «بخشى از مردم» كه شمارشان زيادتر است يا درجه فعاليتشان بيشتر است بايد بر باقى افراد جامعه تحميل شود؛ به عبارت ديگر، زمام قدرت خلق به جاى اينكه در دست همه مردم باشد، عملًا به دست اكثريت يا به دست كسانى كه خود را با وسايلى به عنوان اكثريت به جامعه قبولاندهاند، مىافتد.[١]
نظامهاى ليبرال دموكرات به رغم تبليغات بىشمارشان تمايل چندانى به حضور مردم در سياست ندارند و آن را مخل آزادى فرد مىدانند. بدين جهت شاهد حضور سياسى بسيار اندك مردم در قلمرو آنها هستيم. بيشترين نقشى كه مردم ايفا مىكنند، حضور هر از چندگاه در انتخابات است. استفان دى تنسى مىنويسد:
«در ليبرال دموكراسىهاى مدرن، دموكراسى در نخستين نگاه، اغلب به عنوان فرصتى براى شهروندان به منظور انتخاب آزادانه حاكمان در مقاطع گوناگون و نه اتخاذ تصميمات حكومتى براى شهروندان به حساب مىآيد.»[٢]
ليبرالها هميشه به توده مردم نگاه منفى داشتهاند و به قول آربلاستر «با اكراه به سوى دموكراسى روى آوردهاند»[٣] و تلاش كردهاند تا تبيينهايى از دموكراسى را ارائه كنند كه نقش توده مردم در آنها به غايت اندك باشد. سعى ليبرالها بر آن است تا به جاى آنكه به دنبال توده حركت كنند، توده مردم را به دنبال خود بكشانند و مسير حركت و حتى خواستشان را تعيين كنند.
براى ليبرالها، دموكراسى تا جايى قابل اعتناست كه به جنبه ليبراليستى حكومت خدشهاى وارد نسازد. اصلىترين شاخصه ليبراليسم، آزادى به ويژه در عرصه اقتصاد است. ميلتون فريدمن، نو ليبرال معروف، مىگويد: «چون سودورزى جوهر دموكراسى است، هر دولتى كه سياست ضدبازار را تعقيب نمايد، ضد دموكراتيك است و حمايت مردم از آن
[١] - جان استوارت ميل، رساله درباره آزادى، ص ٣١.
[٢] - استفان، دى، تنسى، مبانى علم سياست نظرى( تهران: نگاه معاصر، ١٣٨٠)، ص ١٣٣.
[٣] - آنتونى آربلاستر، ليبراليسم غرب ظهور و سقوط، ترجمه عباس مخبر( تهران: مركز) ص ١١٥.