مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٤٧
داد و ستد و رشد طبقات تاجر پيشه جديد (بورژوازى)، شكوفايى فرهنگ و بازگشت به انديشههاى سياسى كلاسيك و مهمتر از همه، جنبش اصلاح دين مسيحى باعث ختم قرون وسطى شد. اين تحول تغيير گستردهاى در فلسفه و انديشه سياسى غرب به وجود آورد. اين مجموعه عوامل همه به طور انحصارى در اروپا جمع شده بود و لذا اولين تجربه مردمسالارى مدرن نيز در اين قاره و بيشتر از ايتاليا آغاز شد.[١]
در اينجا امكان توضيح دقيق و كامل تحولات اساسى در مبانى نظرى و فلسفى انديشمندان اين دوره كه موجب تغييرات بنيادى در مبانى هستى شناختى، معرفتشناختى و انسان شناختى اروپائيان در عصر روشنگرى و پيدايش سنتهاى سياسى جديد بر مبناى اومانيسم و ليبراليسم گرديد، امكانپذير نيست.[٢] همين مقدار مىتوان گفت كه بر اثر تلاش جريانها و افراد مؤثر در اين دوره از ماكياولى گرفته تا هابز و لاك، قدرت پادشاهان مستبد و ادعاى «وديعه الهى» بودن پادشاهى زير سؤال رفت. و بر اثر مبارزات ديگر متفكران، حقوق و آزادىهاى سياسى بسيارى براى انسانها به وجود آمد. در اين دوره انديشمندان براى دفاع از آزادى افراد در مقابل سوء استفاده از قدرت توسط حكومتها مواردى چون حق طبيعى، قانون طبيعى، قرارداد اجتماعى، حق شورش عليه حكومتها، تفكيك قوا، نگارش قانون اساسى و رعايت حقوق بشر را به عنوان راههاى نوين براى تحكيم مردمسالارى پيشنهاد مىكردند.[٣]
افزون بر اين، مجموعه تحولات سياسى و اجتماعى پس از رنسانس موجب تكوين مبانى نظرى جديدى براى حاكميت مردم بر سرنوشت خويش گرديد. هر چند در زمينه تعيين دقيق مهمترين اصول نظرى مردمسالارى، اختلافاتى ميان صاحب نظران وجود دارد، مهمترين اين اصول برابرى، آزادى، حاكميت مردم، مشاركت و رضايت عمومى، قانونگرايى و قانون اساسى موضوعاتى هستند كه بيشتر انديشمندان آنها را محور و اصول مردمسالارى دانستهاند. به همين علت در اينجا درباره هر كدام به اختصار توضيح مىدهيم:
[١] - ر. ك: بوكهارت، ١٣٧٦.
[٢] - ر. ك: كاسيرر، ١٣٥٧.
[٣] - هلد،، صص ٩٧- ٨٤.