مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٩٥
شرعى هستيم.
او استدلال مىكند سياسى كردن دين منجر به ظهور مفهوم نظرى اسلام شريعت محور (سيستم اسلامى) مىشود. اگر اسلامگرايان دموكراسى را بپذيرند در آن صورت اشتباه محض خواهد بود كه آنان را اسلامگرا خطاب كنيم زيرا اصطلاح اسلامگرايى با باور دين و دولت گره خورده است.
اسلامگرايى دو جهت دارد، نهادى و جهادى. اسلامگرايان نهادى فعاليت در نهادهاى دمكراتيك را به خاطر دلايل تاكتيكى و كنار گذاشتن اعمال خشونتآميز جهادى مىپذيرند. در مقابل جهاديون اسلامگرا، انقلابهاى جهانى اسلامى/ جهاد جهانگستر را به عنوان تنها ابزارهايى براى احياى سيادت اسلام مىنگرند.
بسام طيبى در پايان بحث دموكراسى در جهان عرب نتيجهگيرى مىكند: «جايگاه اسلام بايد به يك اخلاق دموكراسى تقليل يابد و هرگز به يك سيستم حكومت و دولت گسترش نيابد.[١]
ذكر اين نكته لازم است كه مشكل اساسى در تفكر جهان عرب يا اسلام غيرشيعى نداشتن يك الگو براى نظام سياسى اسلامى است. لذا جريانهاى اسلامگرا در كوتاه مدت هدف و دستور كار جنبشهاى بنيادگرا نفوذ يا مسلط شدن بر حكومت قرار گرفتند. اين امر زمانى با موفقيت همراه مىشود كه مدرنيزاسيون سريع و ناهموار كه تغييرات و تحولات خطرناكى را در الگوهاى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى به وجود آورده است به شكست بينجامد و تودهها را جابهجا و آشفته سازد. لذا فعاليت اين گروهها در بخشهاى آموزش، اشتغال و رفاه در مكانهايى پىريزى مىشود كه نظامهاى حكومتى ناكارامدند و يا حضور ندارند.[٢]
بررسى وضعيت اسلامگرايى در برخى كشورهاى اسلامى
در بررسى وضعيت كشورهاى اسلامى ذكر اين نكته ضرورت دارد كه اين كشورها
[١] - پيشين.
[٢]
. lan buruma, an Islamic democracy for iraq, new york times, ٥, dec, ٤٠٠٢