مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٠٣
فرد بهعنوان شناسنده و داور نهايى امور. تحولات و اصول فوق و در عين حال تأثيرات ايدئولوژىها و بحرانهاى اقتصادى- سياسى قرن بيستم، پيوندى ميان دموكراسى و ليبراليسم برقرار كرد كه منشأ دموكراسى دوران معاصر است.
بسيارى از نظريهپردازان مسائل سياسى و روابط بينالملل، عصر كنونى را عصر حاكميت «نظام ليبرال دموكراسى» ناميدهاند. فرانسيس فوكوياما نظريهپرداز موضوعات سياسى و نويسنده كتاب «پايان تاريخ و واپسين انسان» در سال ١٩٩٢ در اين مورد عنوان مىكند؛ پايان جنگ سرد و فروپاشى نظامهاى كمونيستى را بايد به مثابه پيروزى بىچون چراى نظام ليبرال دموكراسى غربى دانست. به اعتقاد وى «ليبرال دموكراسى» شكل نهايى حكومت در جوامع بشرى است. تاريخ بشريت نيز مجموعهاى منسجم و جهتدار است كه بخش اعظمى از جامعه بشرى را بهسوى ليبرال دموكراسى سوق مىدهد. فوكوياما در تشريح نظرات خود ابراز مىدارد: پايان تاريخ زمانى است كه انسان به شكلى از جامعه انسانى دست يابد و در آن عميقترين و اساسىترين نيازهاى بشرى برآورده شود. بشر امروز به جايى رسيده است كه نمىتواند دنيايى ذاتاً متفاوت از جهان كنونى را تصور كند، چرا كه هيچ نشانهاى از امكان بهبودى بنيادى نظم جارى، وجود ندارد.[١] فوكوياما همچنين معتقد است: در طول چند سال گذشته همگام با پيروزى ليبرال دموكراسى بر رقباى ايدئولوژيك خود نظير سلطنت موروثى، فاشيسم و جديدتر از همه كمونيسم، در سراسر جهان اتفاق نظر مهمى درباره مشروعيت ليبرال دموكراسى ممكن است «نقطه پايان تكامل ايدئولوژيك بشريت» و «آخرين شكل حكومت بشرى» باشد و در اين مقام، «پايان تاريخ» را تشكيل دهد. در واقع، شكست كمونيسم دليل پيروزى ارزشهاى ليبرال غربى و پايان درگيرىهاى ايدئولوژيكى است.»[٢]
[١] - هانتينگتون و منتقدانش؛ نظريه برخورد تمدنها، ترجمه مجتبى اميرى وحيد، تهران، وزارت امور خارجه، مؤسسه چاپ و انتشارات، ١٣٧٤، ص ١٦.
[٢] - همان.