مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٩٥
ليبراليسم فلسفه خود را بر رقابت آزاد و رفع موانع رقابت آزاد توسط دولت گذارده بود، از آن گذشته فرد را مقدم بر جمع مىدانست. اين مطلب اينطور استدلال مىشد كه چنانچه فرد آزاد باشد، به طورى كه دسترنج خود را تماماً به ميل خود به تملك درآورد و مورد استفاده قرار دهد، از تمامى ابتكارات و استعدادهاى خود استفاده كرده و نهايتاً جامعه را (طبق دستورالعمل دست نامريى اسميت) از آن بهرهمند خواهد كرد. در همين رابطه است كه «دولتِ حداقل» پيشنهاد مىشود يعنى دولت به هيچ وجه نبايد در كارهاى اقتصادى دخالت كند، بلكه وظيفه اصلى دولت به دفاع از مرزها و حفظ نظم در داخل كشور محدود مىشود، تا بدين ترتيب محيطى بهوجود آيد تا فرد از تمام نبوغ خود استفاده كرده و به خود و جامعه سود برساند. در همين رابطه بود كه فرديناند لاسال، حكومت ليبرالها را از سر تمسخر «حكومت پاسدار شب» ناميد.[١] مهمترين بسترها و زمينههاى ليبراليسم كه تمهيدات مربوطه براى ظهور دموكراسى مدرن را فراهم آورد موارد ذيلاند؛
ب/ ١- ١. اومانيسم؛ اومانيسم واكنشى بود به انديشههاى جزمى سدههاى ميانه و برداشت تازهاى بود از انسان به عنوان موجودى كه نه قربانى «گناه نخستين»، بلكه جوياى توسعه آزادىهاى طبيعى خود است. اومانيسم بهصورت روىآورى به هنر، ادبيات و انديشههاى عصر كلاسيك در تمدن غرب (دوره يونان و روم) با شعر پترارك شروع شد و در انديشههاى اراسموس به عالىترين وجه تجلى يافت. پترارك برخلاف سنت سدههاى ميانه به جاى فرمولهاى مرتبط با آموزهمدرسى به بررسى و تفحص درباره رفتار انسان آنچنان كه در واقعيت هست اقدام كرد. اومانيستهاى مسيحى به جاى الهيات بر اخلاق و به جاى ظواهر دينى بر ايمان درونى تأكيد مىكردند. اومانيستها در صددند دين را محدود نمايند و يا تفسيرى از دين عرضه كنند كه صبغه انسانى داشته و جنبه قدسى و ماورايى نداشته باشد.[٢] در انديشه اومانيسم، بشر مدار ارزش است و ادعا دارد انسان با دو بال علم و
[١] - صلاحى، ملك يحيى، همان، ص ١٤.
[٢] - پولادى، كمال؛ تاريخ انديشه سياسى در غرب، از ماكياولى تا ماركس، تهران، نشر مركز، ١٣٨٢، ص ٨.