مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٨٣
نظريه فرعى است از جمله طبق يك نظريه: مشروعيت الهى حكومتى است كه مستقيماً از عالم الهى اخذ مىشود و بنا به نظر ديگر، كليسا ميان عالم الهى و حكومت قرار دارد. بنابراين نظريه، كليسا قايل به نقش ميانجى خود در اعطاى مشروعيت الهى به حكومت بود. و خود را قدرتى برتر از امپراتور و ديگر حاكمان مىدانست. در اواخر قرون وسطى، ابتدا تئورى برترى معنوى كليسا و نقش ميانجى آن رو به افول گذاشت و با ترويج و تثبيت تئورى الهى حكومت كه مطابق آن، امپراتور و شاه نماينده و سايه خدا در زمين بودند، كليسا اقتدار معنوى و سياسى خود را از دست داد و به يك نهاد حاشيهاى و محكوم حكومت مبدل شد.
با نضج انديشههاى دموكراتيك برمبناى نظريه قرارداد اجتماعى انديشمندانى مانند جان لاك و منتسكيو حق الهى حكومت نيز ضعيف شد و به جاى آن حكومت و حاكمان به مثابه نمايندگانى با شرايطى مقيد به خدمت به مردم و مصالح عامه سركار آمدند و حكومت به جاى حق، وظيفهاى وكالتگونه و مدتدار به شمار آمد و چنين نظام فكرى و سازوكار اداره اجتماع باعث انزواى بيشتر نهاد كليسا و واسطهگرى كليسائيان در امر حكومت گرديد. همچنان كه بر مبناى دموكراسى، لازمه اصالت بخشيدن به مردم در مقابل اصالت خدا و قانون الهى، بىتوجهى به شرايع الهى و حتى نفى آن در امور تقنينى و اجرايى حكومتهاى مربوطه گرديد.
اومانيسم[١]، دئيسم[٢] و آتئيسم[٣]: اومانيسم يا مكتب اصالت انسان و انسانگرايى، نظامى فكرى است كه انسان و بشرگرايى افراطى، اساس و محور جهانبينى آن را تشكيل مىدهد و طبيعتاً با جهانبينى دينى كه اساس و محور آن خداگرايى است، ناسازگار است. اومانيسم با عطف توجه و اهتمام به انسان و مسائل مربوط به وى، راه حل مشكلات بشرى را بيش از آنكه در حوزه ايمان به خدا جستجو كند، از رهگذر عقل و خرد آدمى جستجو مىكند. اومانيسم محصول رنسانس و عصر روشنگرى و مندرج در مكتب ليبراليسم است.
[١] -Humanism
[٢] -Deism
[٣] -Atheism