مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٥٠
مبانى را بدون آگاهى و تحقيق و تعقّل فاقد ارزش و اعتبار مىداند اما در يك نظام مردمسالار دينى كه براساس يك سلسله اصول نظرى و عملى شكل مىگيرد و شالودههاى نظام سياسى و اجتماعى آن بر پايه اعتقادات مردم بنا مىشود، تشكيك در آنها و مطرح كردن شبهه، آن هم در محيطهاى غير علمى نسبت به آن اصول سبب سست شدن اعتقادات دينى مردم و متزلزل شدن پايههاى آن نظام سياسى مىشود كه سرانجام به پيدايش بحران اعتقادى در بين افراد جامعه مىانجامد و مردم را در سردرگمى و نوعى اضطراب و انفعال قرار مىدهد. اين امر، به عنوان يك آسيب فرهنگى و اعتقادى در جامعه مردمسالار دينى شمرده مىشود.
شايد يكى از فلسفههاى حرمت كتابهاى ضالّه كه در فقه اسلام مطرح است همين امر باشد.[١] اشتباه نشود فرهنگ اسلام با مباحثه، مناظره علمى و طرح ديدگاههاى مخالف و پاسخ به آنها همواره موافق بوده است[٢] سيره عملى معصومين (عليهمالسلام) و تاريخ اسلام گواه صدقى بر اين امر است. سؤالهاى علمى كه از پيامبر و اميرالمؤمنين (عليهماالسلام) پرسيده شده است و پاسخهاى آنان و مناظرات علمى امام باقر، امام صادق، امام رضا و امام جوادعليهمالسلام دليل بر ادعاى ماست.[٣]
در يك جامعه مردمسالار دينى، تأكيد بر تفكر و پژوهش و پرسش علمى است،[٤] اما نه
[١] - يكى از عناوين استردادى بحث شيخ انصارى( ره) در مكاسب محرمه، مسئله حرمت حفظ كتب ضلال است. شيخ انصارى ضمن فتوا دادن به« حرمت فى الجمله» حفظ كتب ضلال و ذكر ادّله آن مىنويسد: از آنچه آمد، حاصل شد كه حفظ كتب ضلال حرام نيست مگر از جهت ترتب مفسده ضلالت قطعى يا احتمال قريب آن، ر. ك المكاسب، چاپ رحلى ٢٩، امام خمينى نيز در تحريرالوسيله كتاب المكاسب و المتاجر ج ١ ص ٤٥٧ مسئله ١٥ فتوا مىدهند: حفظ كتابهاى گمراه كننده و نسخهبردارى و خواندن و درسگرفتن و تدريس آنها اگر براى غرض صحيحى نباشد، حرام است.
[٢] - قرآن مىفرمايد:«\i فَبَشِّر عبادِ الذّين يَسْتَمِعُون القولَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَه» زمر: ١٨.« لااكراه في الدين قد تَبَيَّنَ الرشدُ من الغَيِّ»\E بقره: ٢٥٦. اكراه در پذيرش تكوينى دين نيست يعنى مردم طبيعاتاً آزاد آفريده شدهاند و اجبارى در پذيرش دين خاصى ندارند و كسى هم حق اجبار مردم را در اين مورد ندارد. اما در پذيرش تشريعى دين آزاد نيستند. يعنى خداوند تشريعاً دستور داده است كه مردم دين حق را بپذيرند و بعد از پذيرش اصل دين ديگر نمىتوانند« مؤمن ببعض و نكفر ببعض» باشند.
[٣] - براى آشنايى با مناظرات و سؤال و جوابها مراجعه كنيد به كتاب الاحتجاج طبرسى و توحيد صدوق و بحارالانوار علامه مجلسى.
[٤] - مطهرى، پيرامون انقلاب اسلامى، تهران: صدرا، ١٣٧٠، ص ١٢٤ و ١٢٥.