مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣٣
نمايند ... در نزاع دموكراسى و دين سرانجام يكى پيروز خواهد شد و جمع ميان اين دو ممكن نيست.[١]
در اين ميان كسانى هم هستند كه به رد نظريه افرادى مىپردازند كه اعتقاد دارند اسلام و مردمسالارى با هم تناسب ندارند و در تعارض هستند. اين افراد همچنين، نظريه كسانى را كه رابطه ميان اين دو مفهوم (مردمسالارى و دين) را برقرار مىنمايند، مردود مىشمارند و در نهايت اعلام مىكنند: دين و دموكراسى مقتضى و ملازم يكديگرند و دين بدون دموكراسى و دموكراسى بدون دين، جز به تباهى و گمراهى انسان و جوامع انسانى ره نمىبرد.[٢]
بنابراين، به نظرمىرسد براى تبيين اين مفهوم، تعاريفى شايد مانند «تدبير عقلانى جامعه با نظارت قانونى دينى»[٣] يا «تحول وجدانهاى پاك بشركه مجرى و مجلى بروز و ظهور و اجراى اراده خداوند باشند، بر بشر حكومت كند.»[٤] يا «فهم اجتهادى سيال دين كه هماهنگ با احكام عقل جمعى است، حكومت كند.»[٥] يا در تعابير كلّىتر مردم ديندار حكومت كنند يا دين به روش مردمسالارانه حكومت نمايد، چندان روشنگر نباشند. چرا كه ريشه اختلافها به تفاوتهاى بنيادى در معرفت شناسى، انسانشناسى و جهانبينىهاى گوناگون بر مىگردد.
برهمين اساس براى تبيين روشن و شفاف اين مفهوم ضرورى است، به جاى اكتفا كردن به اينگونه تعاريف، بر پايه و پرسشهاى بنيادى و مواجهه با آنها، نسبت خويش را با مردمسالارى دينى بيان نماييم. به نظر مىرسد مبناى داورىهاى متضاد درباره اين مفهوم، تابعى از تلقىها و باورهاى آنان درباره سه مفهوم و دانش واژه كليدى دين، دموكراسى و مشروعيت باشد.
افزون بر اين به نظر مىرسد با طرح سه پرسش ديگر و پاسخگويى به آنها، بر اساس
[١] - تاجيك، محمدرضا، دين، دموكراسى و روشنفكرى در ايران، چاپ اول، مؤسسه تحقيقات و توسعه علم انسانى، ١٣٨٤، ص ١٣٥( رك به منظرهى دكتر بشيريه و سروش، روزنامه جامعه، ارديبهشت ٧٧)
[٢] - همان، خاتمى، دين اجتماع و سياست، ص ٨٨.
[٣] - كديور، محسن، جامعه مدنى و حكومت دينى، روزنامه ايران، سال پنجم، شماره ١٣٨١.
[٤] - علامه محمد تقى جعفرى، حكمت اصول سياسى اسلام، ص ٣٠٤- ٢٩٧
[٥] - عبدالكريم سروش، فربه تر از ايدئولوژى، ص ٢٧٩ ٢٨٣