مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٢٠
شدن از سال ١٩٤٣ تا ١٩٦٢، دومين موج برگشت مخالف از سال ١٩٥٨ تا ١٩٧٥ و سرانجام سومين موج دموكراسى شدن از سال ١٩٧٤ آغاز شده است و تا زمان نگارش كتاب (١٩٩١) ادامه دارد.
به نظر هانتينگتون از آنجا كه موجهاى دموكراسى و موجهاى مخالف آن بر پايه الگوى دو گام به جلو و يك گام به عقب عمل كردهاند، در مجموع جنبش دموكراسى به صورت جهانى در آمده و غالب كشورها را در نورديده است. اين امر اگرچه باعث شده است كه شمار كشورهاى اقتدارگرا تا سال ١٩٩٠ كمتر شود، به عقيده هانتينگتون موج سوم دموكراسى در سال ١٩٩٠ نسبت كشورهاى دموكراتيك را در جهان در مقايسه با ٣٨ سال قبل كه اين نسبت در اوج بوده، بالا نبرده است.[١] هانتينگتون در تشريح موج سوم دموكراسى، ضمن بحث از الگوهاى اقدام به دموكراسى، پنج الگو را به تبع واينر[٢] برمىشمرد كه عبارتاند از: الگوى دورانى، الگوى آزمايش دوم، الگوى دموكراسى گسسته، الگوى گذار مستقيم و الگوى غيرمستعمره شدن. آنگاه برپايه اين الگوها نمونههايى را در بستر دموكراتيزاسيون موج سوم برمىشمرد.[٣]
از ويژگىهاى نگاه هانتينگتون اين است كه ضمن داشتن نگاه به شدت «آمريكامحور» به روند دموكراتيزاسيون در كشورهاى جهان؛ بدون مجامله از اتخاذ روشهاى خشونتبار و قهرآميز براى ايجاد دموكراسى در ديگر كشورها سخن مىگويد و در قالب دستورالعملها و رهنمودهايى مكانيزم اين توسل به خشونت را حتى در همراهى با ژنرالها و نظاميان به نمايش مىگذارد.
٣. برتراند راسل
اگرچه راسل كمتر به مباحثى چون دموكراسى و جزئيات آن پرداخته است، از
[١] - همان، ص ٢٩ و ٣٠.
[٢] - در نوشته مايرون واينر با اين مشخصات
Myron Weiner, Empirical Democratic Political science theory, PS ٠٢) Fall ٧٨٩١(
[٣] - ساموئل هانتينگتون، پيشين، ص ٤٩ و ٥٠.