مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٧
دموكراسى است كه نظام سياسى را از حالت استبدادى خارج مىسازد و به نظامى مردمى تبديل مىكند. در نظام دمكراتيك برخلاف نظام استبدادى، مردم از روى رضايت و اشتياق قوانين را به اجرا مىگذارند و از حاكمان اطاعت مىكنند نه از روى اجبار و تحميل. براين اساس دموكراسى در هر جامعه و در هر فرهنگى لباس متناسب با آن جامعه و فرهنگ را به تن مىكند. طبيعى است كه دموكراسىاى هم كه با اسلام جمع مىشود، ويژگىهاى اسلامى را با خود به همراه خواهد داشت.
با اين توضيح روشن شد كه دموكراسى هيچ ضديت و تعارضى با دين ندارد. دموكراسى اصولى دارد كه با حضور آنها در هر جامعهاى، اعم از دينى يا غيردينى، در آنجا حاضر مىشود.
مىتوان عناصر دموكراسى را كه از لابهلاى آثار برخى از نظريهپردازان استخراج مىشود[١] اين گونه برشمرد:
* اهتمام به آراى مردم در شكلگيرى نظام سياسى؛
* برخوردارى مردم از آزادىهاى حقوقى در چارچوب قانون؛
* وجود زمينههاى لازم انتقاد و پرسش مردم و نمايندگان آنان از مسئولان و در برابر پاسخگويى آنان و شانه خالى نكردن از وظايف خود؛
* تساوى و برابرى همگان در برابر قانون و نبود هيچ گونه مصونيت براى افراد يا گروههاى اجتماعى خاص؛
* وجود اصول و ضوابط در جابهجايى و تغيير مسئولان و مادامالعمر نبودن مناصب؛
* هدف نظام خدمت به همه مردم باشد نه يك طبقه، گروه و فرد خاص.
اين اصول- البته نه به آن معنا كه در دموكراسىهاى سكولار ادعا مىشود، بلكه به معناى خاص اسلامى- به بهترين وجه در منابع اسلامى مورد تأييد و تأكيد قرار گرفتهاند و آنها را مىتوان به راحتى از نهجالبلاغه حتى فقط از نامه گرانسنگ حضرت على (عليهالسلام) به
[١] - مجتهدزاده، پيروز، روزنامه آفتاب يزد، ش ١٥٣١،( ٢٣/ ٣/ ٨٤)، ص ٦.