مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٠
بر مردم) ناسازگار است و هم با تلقى عموم نظريهپردازان چند دهه پيش و حتى با ديدگاه بسيارى از نظريهپردازان كنونى غرب همخوان نيست.
به نظر مىرسد در وراى اين اشكال تراشىها انگيزههاى سياسى نهفته است. اگربه تاريخچه دموكراسى نظرى بيفكنيم، ضديت با دين را در نهاد دموكراسى نمىيابيم. چنين ويژگى خود با ايجاد پارادوكس، دموكراسى را نفى مىكند. با ملاحظه تعريفهايى كه از دموكراسى شده روشن مىشود كه دموكراسى مستقيماً در مقابل دين قرار نگرفته است.[١] اين تعريفها بهرغم اختلافهاى جزئى و كلى، وجه مشتركشان همان ويژگى ضداستبدادى و پذيرش حق مردم در حكومت است. از اغلب تعريفها برمىآيد كه رضايت مردم از حكومت عنصر اصلى دموكراسى است.
به دنبال پيروى انقلاب اسلامى براى طرد ايران- كه در حال تبديل شدن به الگويى مناسب براى تلفيق دين و دموكراسى براى جهانيان به ويژه مسلمانان بود- از جرگه كشورهاى دموكراتيك نظريهپردازان غربى تلاش كردند تا با معرفى ليبرال دموكراسى به منزله تنها مدل دموكراسى در ذهن جهانيان چنين وانمود كنند كه تلازمى ضرورى و پايدار ميان ليبراليسم و دموكراسى وجود دارد و تفكيك آنها امرى محال و ممتنع است.
پس از پيروزى اسلام گرايان در الجزاير و روى كار آمدن دولت كودتا با حمايت دولتهاى غربى، اين تبليغات دوباره اوج مىگيرد. آنها در توجيه علت همكارى خود با دولت كودتا و سرنگونى اسلام گرايان مىگفتند: تلفيق دين و دولت با دموكراسى سازگار نيست و ما به روى كار آمدن انديشه غير دمكراتيك و استبدادى رضايت نمىدهيم. اين تز غير علمى، سياسى و ديكتاتورى، توانسته است ذهن بسيارى از مسلمانان را به خود مشغول كند و برخى را به سوى طرد كامل دموكراسى و عدهاى ديگر را به تحويل يا حتى كنار گذاشتن دين به نفع دموكراسى بكشاند.
[١] - مكفرسون گرافوربرو، زندگى و زمانه دموكراسى ليبرال، ترجمه مسعود پدرام،( تهران: نشر نى، ١٣٧٦)؛ همو، جهان واقعى دموكراسى، ترجمه على معنوى،( تهران: آگاه، ١٣٧٩)؛ ديويد هلد، پيشين.