مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٤٣
از كاربرد اين مفهوم- چنان كه خواهد آمد- در آثار مكفرسون و هلد مشاهده مىشود.
تعريف مردمسالارى
واژه دموكراسى مانند بسيارى از اصطلاحات علم سياست در اصل واژه يونانى است كه از دو واژه «دموس» و «كراتوس» تشكيل شده است. هر دو واژه داراى چند معنى هستند. دموس هم به معناى شهروندانى است كه در دولت- شهر زندگى مىكنند و هم به معناى اراذل و اوباش، توده مردم و اقشار فرودست؛ كراتوس هم با معانى قدرت، قانون، حكومت و فرمانروا به كار رفته است.[١] به اين ترتيب دموكراسى در معناى لغوى حكومت مردم يا مردمسالارى است. البته در طول بيش از ٢٥ قرنى كه از كاربرد اين واژه در تاريخ انديشه سياسى مىگذرد، معنا و مفهوم آن مانند ديگر مفاهيم سياسى دچار تحولات بسيارى شده است. در واقع در دوران يونان باستان منظور از مردمسالارى، مشاركت مستقيم شهروندان در تصميمگيرىهاى سياسى بود. در دوران جديد و پس از تشكيل دولتهاى ملى، نظام نمايندگى به عنوان يكى از اركان مهم نظامهاى مردمسالارى پذيرفته شد.
در مورد تعريف مردمسالارى از زمان افلاطون تاكنون انديشمندان بسيارى اظهارنظر كردهاند و هر يك از اين تعاريف دچار نقد و مناقشه شدهاند. در عصر جديد عبارت معروف آبراهام لينكلن؛ يعنى «حكومت مردم، به وسيله مردم و براى مردم» يكى از تعاريف رايج براى مردمسالارى است. علاوه بر اين، تعاريف كوتاهى چون «حكومت بر پايه رضايت مردم»، فرمانروايى اكثريت، حكومت با حقوق يكسان و برابر براى همه، حاكميت خلق و از اين قبيل ارائه شده است.[٢] تأمل در اينگونه تعريفها نشان مىدهد كه آنها مىخواهند چيزى را كه به هيچ وجه ساده نيست، بيش از حد ساده مطرح كنند.
در واقع اين تعاريف با پرسشهاى بىشمار ديگرى روبهرو مىشوند، از قبيل اينكه رضايت
[١] - آربلاستر، ١٣٧٩، ص ٢٩ و دال، ١٣٧٩، ص ١٤.
[٢] - كوهن، ١٣٧٣، ص ٢١.