مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٣٤
به آنها رأى ندارند يعنى شرعاً آنها مجاز به دخالت در امور حكومتى نيستند. بنابراين، رأى و استقبال مردم در مورد حاكميت ولى فقيه علاوه بر آنچه در مورد ولايت معصومين گفته شد كه مقبوليتآور است مشروعيتزا نيز مىباشد. از اينرو احاديث و رواياتى كه در مورد ولايت فقيه در متون اسلامى وجود دارد در واقع صفات و ويژگىهاى كانديداهاى اين مسئوليت را بيان مىكنند و مردم با رأى خود مصداقاً ولى فقيه را انتخاب و مشروعيت حكومت او را تمام مىنمايند. به ديگر سخن، حاكميت در اسلام، الهى- مردمى يا مردمسالارى دينى مىباشد. نظر ديگرى كه در مورد مشروعيت حكومت فقيه وجود دارد اين است كه آراى مردم و تأثير مشاركت عمومى در حاكميت ولى فقيه نيز به همان نحوى است كه بيعت و رأى امت در باب حكومت معصومين عليهمالسلام تأثيرگذار بوده است يعنى مشروعيت آن از جانب خداوند؛ و مقبوليت و از قوه به فعل رسيدن آن توسط مردم حاصل مىآيد.[١]
با اين توضيح باز هم همانگونه كه ملاحظه مىشود جايگاه مردم و مشاركت عمومى در حاكميت اسلامى از چنان اهميتى برخوردار است كه به فرموده مقام معظم رهبرى حضرت آيتالله خامنهاى بتوان به آن عنوان «مردمسالارى دينى»[٢] داد و روابط تنگاتنگ جمهوريت و اسلاميت را ملاحظه نمود. بدين لحاظ بىمناسبت نيست كه توضيح مختصر و جامع استاد شهيد آيتالله مطهرى را در تبيين مفهوم جمهورى اسلامى مرور نمايم كه فرمود:
«جمهورى اسلامى از دو كلمه مركب شده است كلمه جمهورى و كلمه اسلامى. كلمه جمهورى شكل حكومت پيشنهاد شده را مشخص مىكند و كلمه اسلامى محتواى آن را همانطور كه عرض كردم، مسأله جمهورى مربوط است به شكل حكومت كه مستلزم نوعى دموكراسى است. يعنى مردم حق دارند سرنوشت خود را خودشان در دست بگيرند و اين ملازم با اين نيست كه مردم خود را از گرايش به يك مكتب و يك ايدئولوژى و از التزام و تعهد به يك مكتب معاف بشمارند.»[٣]
[١] - ر. ك: طاهرى خرمآبادى. ح، ١٣٦٠، ولايت فقيه و حاكميت ملت، صص ٨٨- ٨٤، قم، جامعه مدرسين.
[٢] - ر. ك: روزنامه كيهان، ٢٩ آبان ١٣٧٩.
[٣] - مطهرى، م، ١٣٥٨، پيرامون انقلاب اسلامى، صص ٨١ و ٧٩، تهران، انتشارات صدرا.