مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٤٣
نظامهاى سكولار و ليبرال دموكراتيك غربى از اين جهت نيز از آنها پيشتازترند.
دليل ديگرى كه براى ضرورت وجود خطوط قرمز در نظامهاى سياسى مىتوان ذكر كرد، اين است كه اصولًا هيچ نظام و حكومتى اجازه نمىدهد كه اصل و مبنايش به زير سؤال برود. از نظر فلسفى نيز هيچ اصلى نمىتواند متضمن نفى خود باشد؛ زيرا، اگر اينگونه باشد، آن اصل باطل مىشود. بنابراين، در نظامهاى ليبرال دموكراتيك نيز آزادى نمىتواند تا آنجا پيش برود كه نفى حكومت يا نفى خود را نيز شامل شود. به همين دليل است كه هيچ حكومتى نمىتواند در مقابل نفى خود و نفى اصول خود- كه در نهايت منجر به نفى خود مىشود- بىتفاوت باشد.
راهكارهاى منطقى و دموكراتيك اعمال خطوط قرمز
١. گفتمانسازى
اين مقوله در مباحث سياسى، با توجه به تعريف خطوط قرمز، قابل بررسى است. در تعريفى كه در ابتدا از خطوط قرمز كرديم، مشخص گرديد كه خطوط قرمز به حدود و مناطق ممنوعهاى در فعاليتها و رقابتهاى سياسى در يك جامعه اطلاق مىشود كه خارج از حداقل گفتمان حاكم بر آن نظام و جامعه باشد؛ بهگونهاى كه گذر از آن، به قوام يا ثبات جامعه يا حكومت صدمه بزند. بنابراين خطوط قرمز نبايد از حداقل گفتمان نظام خارج باشند؛ فرايند گفتمانسازى در تبيين و تعيين اين خطوط بسيار مؤثر است.
به عبارت ديگر، هر نظام و جامعهاى از اصول و مبانى مشتركى برخوردار است كه در حقيقت، گفتمان حاكم بر آن نظام را شكل مىدهد. اگر نخبگان يك جامعه بتوانند اين گفتمان را ترسيم كنند و به شكل تئورى درآورند، هم در شكل دادنِ گفتمان، گام عمدهاى برداشتهاند و هم تكليف ديگران را در زمينه فعاليتها و رقابتهاى سياسى مشخص كردهاند؛ بنابراين از جمله مزيتهاى گفتمانسازى، عدم امكان سوءاستفاده از محدوديتهاى جناحى و سليقهاى تحتعنوان خطوط قرمز است.