مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٣٤٠
نمايش تصوير
پرسشى كه در اينجا مطرح مىشود، اين است كه آيا وجود اين خطوط، امرى مختصِ نظامهاى ايدئولوژيك و بهطور خاص دينى است يا اينكه اين امر در ميان همه نظامهاى سياسى، از جمله نظامهاى ليبرال دموكراتيك- كه غير ايدئولوژيك تلقى مىشوند- مشترك است؟ در پاسخ بايد گفت كه بر خلاف تلقى رايج در ميان نخبگان، چنين مكانيسم و مسئلهاى مختص جوامع ايدئولوژيك و مذهبى نيست، بلكه مسئلهاى مشترك است كه همه نظامها (اعم از ايدئولوژيك و غيرايدئولوژيك) خود را به لوازم آن پايبند مىدانند.
براى مثال در كشور آمريكا كه يكى از مدلهاى[١] نظامهاى ليبرال دموكراتيك است، بيش از ٥٠ سال است (از حدود سال ١٩٥٠ كه سياست مكارتيسم در اين كشور دنبال شد) كه فعاليتهاى كمونيستى ممنوع گرديده است و حزب كمونيست نيز عملًا در اين كشور اجازه فعاليت ندارد. دليل اصلى اين امر، تعارض فعاليت اين حزب و تبليغ اين انديشه با اصول و مبانى نظام سرمايهدارى امريكاست، زيرا مرام و هدف اصلى حزب كمونيست، مبارزه با نظام سرمايهدارى و در نهايت، سرنگونى آن است. در كشورهاى اروپايى مانند آلمان، فرانسه و انگلستان نيز پس از جنگ جهانى دوم، فعاليت احزاب نژادپرست ممنوع گرديده است، زيرا اين احزاب برخى از اصول ليبرال دموكراسى از جمله اصل تساوى نژادها را نقض مىكنند و امنيت ملى و منطقهاى اين كشورها را بهخطر مىاندازند. برخى از
[١] - نظامهاى ليبرال دموكراسى به شكلهاى مختلفى چون مدل""( رياست جمهورى) در امريكا، مدل""( پارلمانى) در انگلستان، مدل نيمهرياستى در فرانسه و ... تقسيم مىشوند.