مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦٦
پاسخ به سه سؤال اساسى كه مىتوان درباره همه حكومتها آنها را طرح كرد، شكل مىگيرد و تلاش مىنماييم در پاسخ به اين پرسشها قصد و خواست خود را از مردمسالارى دينى آشكار سازيم. اين پرسشهاى بنيادى عبارتاند از:
١) در مردمسالارى دينى، بر چه كسانى حكومت مىشود؟
٢) در مردمسالارى دينى، چگونه حكومت مىشود؟
٣) در مردمسالارى دينى، چه كسانى حكومت مىكنند؟
الف- بر چه كسانى حكومت مىشود؟
يعنى جامعهاى كه نظام سياسى مردمسالارى دينى مىخواهد در آن استقرار يابد، چگونه جامعهاى است و نظام ارزشها و باورهاى آن چگونه است؟ آيا اين باورهاى اصلى و تعيين كننده، از نسبتى درست با مردمسالارى دينى برخوردارند؟ يا در صورت تحقق مردمسالارى دينى جامعه با سردرگمى و تناقض روبهرو خواهد شد؟
هر جامعه از دو عنصر تشكيل شده است: افراد و آحاد انسانى كه بر پايه تمنيات، منافع، آرمانها و علايق گوناگونى در قالب گروهها و فرقهها گرد هم مىآيند. روابط و مناسبات متقابل كه ميان افراد با يكديگر و گروههاى متنوع درون جامعه با يكديگر برقرار است. اين روابط و مناسبات اعم از حقوقى، ادارى و سازمانى، نحوه توزيع منابع اقتصادى و روابط توليدى، شكل حكومت و نحوه توزيع قدرت سياسى، منابع و عناصر دخيل در قانونگذارى، نحوه شكلگيرى روابط فرهنگى و ... مىباشد.[١]
در اين جا مقصود ما از جامعه هم آحاد شهروندان يا اكثريت بالاى افراد جامعه است و هم هستهاصلى تنظيم كنندهروابط اجتماعى و مناسبات عمومى در اين جامعه.
بنابراين، اگرچه در يك الگوى تئوريك، بر اساس مؤلفههاى پايه، مردمسالارى دينى امرى پذيرفتنى است امّا آيا در مقام اجرا و عمل، امكان تحقق آن در يك جامعه با اكثريت غيردينى وجود دارد؟ اگر ايده حاكم بر محيط فردى و اجتماعى جامعهاى ليبراليسم باشد،
[١] - واعظى، احمد، دين و جامعه مدنى، كتاب نقد، زمستان ٧٧ و بهار ٧٨ شماره ٩ و ١٠، ص ٢٢٧.