مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٥٩
خداوند حق حاكميت بر مردم يافتهاند، معتقدند نقش مردم در دو جنبه در خور بررسى و تأمل است: يكى مشروعيت بخشيدن به حكومت اسلامى و ديگرى در عينيت بخشيدن به آن، كه مشروعيت بخشيدن را نفى مىكند، زيرا حاكميت حق مردم نبود تا به كسى واگذار نمايند.[١] اين عده معتقدند رأى و رضايت مردم تنها باعث به وجود آمدن حكومت مىشود و در حقانيت يا حق حاكميت تأثيرى ندارد. اين دانشوران مسلمان با تفسير متفاوت از گروه پيشين بيان مىدارند كه «لا رأي لمن لايطاع» يا «لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر ...» بر سبيل اين آيهقرآنى است كه خطاب به پيامبر مىفرمايند: «هو الذي ايدّك بنصره و بالمؤمنين» يعنى مردم نقش يارىگر وعينيت بخش به حكومت دارند و تنها در صورتى مشروعيت حكومت دينى از دست مىرود كه حاكم به وظايف خود عمل نكند و يا يكى از شرايط حاكميت را از دست بدهد. اما با وجود اكثريت قاطع مخالف، حاكم شرعى، هنوز شرعاً حاكم است و با از دست دادن نفوذ كلمه خويش، قدرت اعمال حاكميت مشروعش را از دست مىدهد.[٢]
در اين ديدگاه، «مقبوليت با مشروعيت تلازمى ندارد، يعنى مشروعيت ولايت فقيه كه ادامه ولايت معصومان است، منوط به مقبوليت آن نيست و مقبوليت فقط به حكومت دينى، عينيت مىبخشد.»[٣] در واقع در اين ديدگاه مردم تنها در مشروعيت سياسى نقش دارند. آيتالله نراقى، صاحب جواهر و آيتالله بروجردى با طرح ولايت عامه فقيه از اين گروه هستند.
چالشهاى بنيادى فرا روى اين ديدگاه چنين است كه اگر رأى و نظر مردم را تنها به عنوان كارآمدى و يا فعليت حكومت در نظر بگيريم نتيجه منطقى اين گزاره اين خواهد شد كه چنانچه حكومتى بدون رضايت مردم شكل بگيرد و كارآمد گردد، نيازى به مردم و رضايت آنها نيست. در واقع چون رأى مردم طريقيت دارد و نه موضوعيت، اگر به طرق
[١] - پرسشها پاسخها، قم: ج ٢، موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى. ١٣٧٨، ص ١٦.
[٢] - همان، كتاب نقد، فقه دولت، شماره ٧ حكومت و مشروعيت، ص ٥٤ ٥٢.
[٣] - مصباح يزدى، محمد تقى، پرسشها و پاسخها، ص ٢٧.