مجموعه مقالات دومين همايش مردمسالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٤
اصولًا حاكمان، حاكم هستند تا منافع مردم را تأمين كنند و تا زمانى حق حكومت دارند كه بر پيمان خود استوار بمانند. از اين رو به مجرد پيمانشكنى بركنار مىشوند. حتى اگر همه وظايف خويش را نيز به درستى انجام دهند، بايد با رأى و نظر موكلان بركنار شوند.
نظريهپردازان و طرفداران انواع نظامهاى مردمسالار[١] مدعى آن هستند كه بر خلاف نظامهاى يكهسالار[٢] يا مهانسالار[٣] مردم را منشأ مشروعيت و قدرت خويش مىدانند، اما گذشته از آنكه در عمل چه اتفاقى افتاده است، حداقل آن است كه مناصب عمومى، فرصتى براى رشد شخصى و برخوردارى از ثروت و قدرت به شمار مىرود. نيم نگاهى به چگونگى رقابتهايى كه براى تصدى مشاغل حكومتى در ميان آنان وجود دارد روشن مىكند كه چرا ارسطو با دموكراسى مخالفت مىكرد، افلاطون آن را «حكمرانى جهالت» مىناميد و كارلايل هم آن را «حكومت فرصتطلبان و شارلاتانها» مىدانست.[٤]
اما از منظر مردمسالارى دينى قدرت سياسى تنها يك امانت است و نه سفره برخوردارىها؛ چنانكه عليعليه السلام در نامه معروفش به كارگزار آذربايجان هشدار داد كه: «مبادا بپندارى حكومتى كه به تو سپرده شده است، طعمه و شكارى است كه به چنگ آوردهاى؟ خير، امانتى است كه برگردنت نهاده شده است و تو تحت نظارت مقام بالاترت هستى و نمىتوانى به استبداد و دلخواه در ميان مردم رفتار كنى».[٥]
با همين برداشت است كه آن حضرت در نامه ديگرى به مأموران حكومتى نهيب مىزند: «از طرف خود با مردم به انصاف رفتار كنيد و در برآوردن نيازهاى آنان پرحوصله باشيد؛ چرا كه شما امانتدار مردم، وكيل امّت و نماينده حكومت هستيد».[٦]
مرحوم استاد شهيد، مرتضى مطهرى، با اشاره به اينگونه آموزههاى پرشمار در نهج البلاغه،
[١] -Demo cracy
[٢] -Auto cracy .
[٣] -Aristo cracy .
[٤] - عالم، عبدالرحمن، صص ٣٠٤- ٣١١.
[٥] - نامه ٥ نهج البلاغه\i:\E
\iُ« وَ انَّ عملَكَ ليسَ لكَ بِطُعمةٍ و لكِنَّهُ في عُنُقِكَ أَمانة و انتَ مُستَرعيً لِمَن فَوْقَكْ لَيْسَ لَكَ أًنْ تَفتاتَ في رعية ...»\E
[٦] - نامه ٥١ نهج البلاغه:
\iُ« فأَنصِفوا النّاسَ مِن أَنفُسِكم وَاصبِرُوا لحِوائجِهِم، فإِنَّكمُ خُزّانُ الرَّعيِةِ و وُكَلاءُ الامّةِ و سُفراءُ الائمّةِ».\E