اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٩٠ - ٤ نسب متحدة الطرف(يا معانى نسبيه ذات طرف واحد)
اين نسبت اعتبارى- نظير نسبتهاى نوع دوم- وجود حضورىاش در عالم ذهن تحقق مىيابد. امّا براى آن كه ذهن بتواند آن را ابراز و به ديگران منتقل كند، لازم است ابتدا به يك مفهوم تصورى تبديل شود كه در اين حال حاكى از آن وجود اعتبارى ذهنى است و با آن اتحاد واقعى و اختلاف اعتبارى دارد. با تبديلشدن نسبت اعتبارى ذهنى به صورت يا مفهوم نسبى ذهنى بهوسيله لفظ، قابل ابراز و تفهيم به ديگران مىشود و به عنوان معنايى كه در مقام كلام و تفهيم و تفاهم قابل بهرهبردارى است بهكار گرفتهمىشود.
از آنچه تاكنون گفتيم معلوم شد كه در همه اقسام سه گانه معانى حرفى نوعى حكايت وجود دارد، لكن محكىعنه در اين سه دسته متفاوت است؛ زيرا در دسته اول، محكىعنه نسبت واقعى خارجى و در دسته دوم، محكىعنه نسبت واقعى ذهنىو در دسته سوم، نسبت اعتبارى ذهنى است.
[٤]: نسب متحدة الطرف (يا: معانى نسبيه ذات طرف واحد):
فرق عمده اين قسم با اقسام ديگر معناى حرفى، اين است كه اين دسته از معانى حرفى در ظرف وجودى اصلى خود، تنها به يك طرف نياز دارند و متوقف بر دو طرف نيستند. البته نيازمندى اين دسته از معانى به يك طرف هرگز به ربطى بودن بالذات اين معانى صدمهنمىزند و موجب رابطى بودن يا به تعبيرى «عرضى بودن» اين معانى كه به نحوى موجب استقلال مفهومى آنهاست نخواهد شد.
اين دسته از معانى حروف از آن نظر كه عين التعلق به طرف مىباشند، به هيچ وجه قابليت تعقل و تصور استقلالى ندارند مگر آن كه ماهيت حرفى خود را از دست داده و به معناى اسمى- به شرحى كه در مقدمه داده شد- تبديل شوند.
مبهمات؛ نظير: اسماء اشاره، موصولاتو ضماير از اين دسته مىباشند. اين دسته اگرچه به حسب اصطلاح أدبى در زمره اسماء به شمار مىآيند، لكن در مصطلح اصولى به لحاظ نسبى بودن معناى آنها، در حكم حروفاند. حرف تعريف نظير الف و لام يا