اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٦٠ - اشكال دوم
امّا در معانى حرفى معنايى كه در ذهن بين «دار» ذهنى و «زيد» ذهنى ربط ايجاد مىكند، ربطى است در عرض ربطى كه در خارج بين «زيد» خارجى و «دار» خارجى وجود دارد. اين وجود ربطى ذهنى، صورت آن وجود ربطى خارجى نيست و با آن وجود ربطى خارجى اين همانى ندارد تا بتواند از آن حكايت كند. به تعبيرى ديگر، وجوداً و ماهيةً مستقل از ربطى است كه در خارج بين وجود «زيد» و وجود «دار» برقرار و محقق است؛ لذا حكايت معناى حرفى ذهنى از نسبت ربطى خارجى قابل تعقل و تصور نيست.
اين اشكال قابل دفع است. در آينده در آنجا كه به تبيين معناى حرفى بر مبناى نظريه مختار- نظريه حكايت در وضع الفاظ- مىپردازيم با تفصيل بيشترى توضيح خواهيم داد كه اساس و بنياد فعاليتهاى ذهنى در شناخت خارج، تصويربردارى و حكايتگرى است. بنابراين همانگونه كه مفاهيم مستقل يا معانى اسمى در ذهن، علىالحكايه حضور مىيابند، مفاهيم حرفى نيز علىالحكايه در ذهن حضور يافته و همان نقش ربطى را كه واقعيت خارجى معانى نسبى در خارج ايفا مىكنند، صور ذهنى آنها در ذهن بين صور معانى مستقله ذهنى به عهده دارند.
بنابراين، معانى حرفى نيز صورى از معانى نسبى خارجىهستند و چون با آنها متحد بوده و رابطه اين همانى يا اتحاد ماهوى دارند، از خاصيت حكايت نيز برخوردارند و به سبب داشتن همين خاصيت مىتوانند بين معانى مستقله ذهنى، ربط واقعى و حقيقى ايجاد كنند؛ زيرا براى ايجاد ربط حقيقى بين معانى مستقله ذهنيه، صور حاكى از معانى نسبى خارجى كفايت مىكنند.
اشكال دوم:
اينكه فرمودند «ذهن از معانى نسبيه حرفيه، معنايى اسمى نظير ابتدا و انتها و ظرفيت و امثال آن انتزاع مىكند و بهوسيله اين مفاهيم اسمى، به آن نسب و روابط حقيقى كه معانى حرفىاند اشاره نموده و لفظ را براى آن معانى ربطى و نسبى وضع مىكند»، جاى