اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٥٤ - اشكال سوم(اشكال دوم استاد شهيد(رحمه الله))
و عمومى نيست؛ زيرا بسيارى از معانى الفاظ و مفاهيم ذهنيه، هيچگونه مابهازاى خارجى ندارند و بر هيچيك از اقسام موجودات خارجيه قابل تطبيق نيستند، نظير مفاهيم شريك البارى؛ عدم مطلق؛ اعدام خاصه. بلكه تصورات هندسى نظير خط و نقطه و امثال آنها، و نيز معقولات ثانيه نظير امكان، وجوب، امتناع و غير ذلك[١].
در پاسخ اين ايراد مىتوان چنين گفت: ايراد مذكور مبنى بر عدم حكايت مفاهيم تصورى از ماوراى آنهاست در حالى كه حكايت مفاهيم تصورى از ماوراى خود، از بديهيات يا قريب به بديهى است. البته حكايت مفاهيم تصورى از ماوراى خود، در آنجا كه محكى آنها وجود خارجى است، از وجود خارجى حكايت مىكنند و در آنجا كه محكى آنها در ظرف اعتبار و نفس الامر يا ذهن است از ما فى نفس الامر يا ما فى الذهن حاكى هستند. بنابراين، با توجه به اينكه مفاهيم معانى حرفيه از خارج حكايت مىكنند نه از ظرف ذهن يا ظرف اعتبار و نفس الامر، محكى آنها نيز بايد يكى از انحاء وجود خارجى باشد و چون محكىعنه آنها مسلماً جواهر يا اعراض غير نسبى نيست، بنابراين محكىعنه آنها همان «اعراض نسبيه» است.
اشكال سوم (اشكال دوم استاد شهيد (رحمه الله)):
ايراد ديگرى كه استاد شهيد صدر بر مبناى محقق عراقى در معانى حرفيه و هيئات وارد كردهاند چنين است، اگر مراد از عرض نسبى (اينيّت) در معناى «فى» در جمله «زيد فى الدار» اين است كه معناى اينيّت در «فى»، حالتى و هيئتى است به نام «أين» كه بر «زيد» به لحاظ نسبتى كه بين او و «دار» موجود است، عارض شده كه بطلان آن روشن است؛ زيرا لفظ «فى» قطعاً چنين دلالتى ندارد و اگر مراد از عرض نسبى، نسبتى بين «زيد» و «دار»- يعنى نسبت بين «متأين» و «مكان»- است، در اين صورت معناى
[١] . بحوث فى علم الاصول، ج ١، ص ٢٥١.