اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٥٢ - ٢ نظريه وضع حروف بر اعراض نسبيه(محقق عراقى(رحمه الله))
نموده و با وضع الفاظ بر معانى مورد نياز، راه را براى تفهيم و تفاهم درباره آنها هموار كردهاند؛
بنابراين جاى ترديد نيست كه عقلا براى افاده هر يك از اقسام معانى- كه در بالا به آنها اشاره شد- از ابزار كلام بهرهجسته و الفاظى معين را براى دلالت بر هر يك از اقسام معانى ياد شده وضع كردهاندو بدون شك معانى حروف از اين قاعده مستثنى نيستند.
٤. براى اينكه بتوانيم از ميان رشتهها و اقسام معانى فوقالذكر آن قسم را كه حروف براى دلالت بر آنها وضع شدهاند تشخيص دهيم، مجدداً از روش استقراء بهره گرفته به بررسى يكايك آنها مىپردازيم، تا معلوم شود كدام يك از آن اقسام مىتواند معناى حروف باشد؛
٥. با بررسى استقرايى اقسام ياد شده، به اين نتيجه مىرسيم كه موضوعله حروف بايد عرضى باشد كه به بيش از يك موضوع نيازمند است، يعنى عرض نسبى يا وجود رابطى. و اينكه موضوعله حروف بايد از موضوعله هيئات جدا باشد؛ زيرا بررسى نشان مىدهد كه موضوعله هيئات نمىتواند عرض يا وجود رابطى باشد، بلكه موضوعله آنها ربط عرض به موضوع است كه از آن، به وجود رابط تعبير مىكنيم.
مدعاى اين نظريه:
پس در اينجا دو مدعا داريم:
١) اينكه موضوعله حروف، عرض نسبى است. دليل اين مدعا استقراء است كه نشان مىدهد كه حروف براى هيچ يك از اقسام ديگر معانى وضع نشدهاند بنابراين حروف، منحصراً براى «اعراض نسبيه» وضع شدهاند؛ زيرا مسلماً حروف براى جواهر يا اعراض غيرنسبى وضع نشدهاند بنابراين براى اعراض نسبى بايد وضع شده باشند؛