اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٥١٢ - ١ مقام ثبوت
مبنا دلالت دارد؛ زيرا ماهيت مهمله- به شرحى كه داده شد- از اقسام لحاظ تصديقى ماهيت است كه جز در ذهن، مصداق ندارد.
\* بيان ديگر:
برخى ديگر از محققين، فرض سوم از فروض ثلاثه سابق را ثبوتاً ناممكن دانستهاند، كه نتيجه آن- با توجه به بطلان فرضيه اول-، تعين فرض ثانى از فروض ثلاثه است.
حاصل تقريب استدلال بر اين مدعا، اين است كه ماهيت لابشرط مقسمى- كه جامع بين ماهيت مطلقه و مقيده است، و از آن، به ماهيت مهمله تعبيرمىشود- قابل تعلق لحاظ نيست، و لذا قابل تصور نيست تا بتوان آن را موضوعله لفظ اسم جنس دانست. زيرا ذهن، در هنگام تصور ماهيت، آن را به يكى از دو گونه مىتواند بنگرد يا با قيد- كه ماهيت مقيده است-، يا بدون قيد- كه ماهيت مطلقه است- و ماهيت جامع بين مطلقه و مقيده- كه غيرمطلقه و غيرمقيده باشد-، قابل تصور و تعلق لحاظ ذهنى نيست.
بازگشت اين بيان، به همان است كه در آغاز گفتيم، يعنى آنكه لحاظ تصورى ماهيت، در مقام وضع، شرط وضع لفظ براى معناست. و در لحاظ تصورى ماهيت، مفهومى به عنوان جامع بين ماهيت مقيده و ماهيت مطلقه، قابل تعقل نيست. و اينكه مفهوم جامع بين ماهيت مقيده و مطلقه، تنها در لحاظ تصديقى ماهيت، يا تعقل ماهيت به تعقل ثانوى قابل تصور است؛ كه در مقام وضع، جايى براى لحاظ تصديقى صورت و مفهوم ذهنى وجود ندارد.
- نقد اين استدلال:
استاد شهيد، براى دفع اين استدلال، و اثبات إمكان وضع لفظ براى ماهيت مهمله، بيانى دارند كه حاصلش چنين است: اگرچه ماهيت، در هنگام لحاظ، بيش از يكى از دو حالت اطلاق و تقييد ندارد، لكن در آنجا كه قيد، با آن لحاظ نشود، عدم لحاظ قيد، قيد