اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٤٥٤ - - حالت سوم مفهوم لازم اصل منطوق باشد
عبارت خواهد شد از «لا تكرم الجاهل» و از سوى ديگر عام معارض با اين مفهوم چنين بگويد «اكرم العادل الجاهل» كه با حصه ديگر اطلاق منطوق يعنى «لا تكرم العادل الجاهل» تعارض دارد. در اين مثال محل افتراق عام با منطوق، «عادل عالم» است كه مفهوم، لازم آن است و از سويى همين مفهوم كه «لاتكرم الجاهل» است با عام در تعارض است. در اينجا از يكسو عام به طور مستقيم با آن حصه از منطوق معارض است كه در تلازم با مفهوم نيست يعنى حصه عادل جاهل و از سويى ديگر به طور غير مستقيم با حصه ديگر همين منطوق يعنى «لاتكرم العادل العالم» معارض است از طريق تعارضى كه با مفهوم اين منطوق يعنى «لاتكرم الجاهل» دارد؛ بنابراين منطوق با تمام دلالت خود با عام در تعارض قرارمىگيرد و عام بهرغم اخصّيت مطلق نسبت به منطوق از عهده تقدم بر آن و تخصيص آن برنخواهد آمد، بلكه بين آنها تباين برقرار است و نتيجه تساقط منطوق و عام است كه مفهوم نيز در پى سقوط منطوق ساقط مىشود.
- حالت سوم: مفهوم لازم اصل منطوق باشد
اينكه مفهوم معارض با عام، لازم اصل منطوق باشد، نه اطلاق آن چنان كه در دو حالت اول و دوم فرض شد، بدين معنى كه منطوق به مجرد ثبوت مفادش هرچند تنها در يك مورد- مستلزم مفهوم باشد. نظير اينكه منطوق بگويد «قولوا للناس حسناً» كه مفاد آن وجوب قول حسن به همه مردم است، مفهوم اين منطوق چنين است «لايجوز السبّ مطلقاً» كه بالطبع شامل «عدم جواز رد سباب الساب بمثله» نيز مىشود. از سويى ديگر، عموم عام چنين مىگويد «يجوز رد الاعتداء القولى بمثله» كه دلالت بر «جواز رد سُباب الساب بمثله» دارد، و به همين لحاظ با مفهوم منطوق در تعارض است. در اين صورت، ابتداء مفهوم، عام را تخصيصمىزند- اگرچه بين مفهوم و عام عموم و خصوص من وجه باشد، همانگونه كه در مثال فوق چنين است- و در نتيجه، عموم «يجوز رد الاعتداء القولى بمثله» به اعتداء به غير سبّ اختصاص پيدا مىكند، كه در