اصول فقه نوين - اراکی، محسن - الصفحة ٤٠٢ - \* نقد نظريه استاد شهيد صدر(رحمه الله)
پاسخ اين مطلب:
لازم است مراد از قصد تفهيم روشن شود. اگر مراد از قصد تفهيم، قصد تفهيم بالفعل باشد، چنين قصدى- يعنى قصد تفهيم بالفعل- در مخاطبات عقلايى معتبر نيست، به دليل آنكه بسيارى از مخاطبات عقلايى، متوجه مخاطبين غائب يا معدوم است و اساساً با قصد تفهيم آنها انشاء مىشود، نظير مخاطباتى كه در وصايا و كتب و رسائل و امثال آنها انجام مىگيرد و اگر مراد از قصد تفهيم، قصد تفهيم اعم از بالفعل يا عند وصولالخطاب است، چنين قصد تفهيمى حتى نسبت به غائبين و معدومين در زمان خطاب نيز متصور و معقول بلكه متعارف است؛ بنابراين ادعاى اينكه سياق كلام دلالت بر قصد تفهيم دارد و قصد تفهيم غائب و معدوم معنى ندارد، ادعاى درستى نيست.
منشأ سوم:
مدلول تصديقى تكلم- كه از آن به مدلول دلالت رفتارى تعبير كرديم- مقتضى اختصاص خطاب به مشافهين است؛ زيرا تكلم فعلى متوجه مشافهين است، بنابراين مدلول تصديقى آن كه قصد تفهيم است، نيز اختصاص به مشافهين خواهدداشت.
پاسخ اين مطلب:
در جواب مىگوييم: دلالت رفتارى تكلم بر قصد تفهيم عنوانى است كه متعلق خطاب قرار گرفته كه همان مدخول ادات خطاب نظير «الذين آمنوا» مىباشد. مدلول تصورى اين عنوان- كما هومعلوم- عام و شامل غائبين و معدومين است. مدلول تصديقى تكلم كه قصد تفهيم است نيز مىتواند شامل معدومين و غائبين شود؛ زيرا- همانگونه كه در بالا اشاره كرديم- قصد تفهيم عقلايى مخاطب، اعم از قصد تفهيم بالفعل و قصد تفهيم عند وصولالخطاب است. قصد تفهيم عند وصولالخطاب هم در حق غائبين و معدومين معقول و متعارف است.