گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٨٥ - ٥/ ٥ عباس بن على عليه السلام
يارانش، اجازه بازگشت داد-: برادران و فرزندان و برادرزادگانش و نيز دو پسر عبد اللَّه بن جعفر، به حسين عليه السلام گفتند: چرا اين كار را بكنيم؟ براى اين كه پس از تو بمانيم؟! خداوند، چنين روزى را هيچ گاه به ما نشان ندهد! آغازگر اين گونه سخنان، عبّاس بن على عليه السلام بود.[١]
٣٩١. الأخبار الطّوال: هنگامى كه عبّاس بن على عليه السلام، اين [وضعيت] را ديد، به برادرانش: عبد اللَّه، جعفر و عثمان، پسران على- كه بر او و پسرانش درود باد- و مادر همگى آنها امّ البنين عامِرى از آل وحيد بود، گفت: پيشقدم شويد- فدايتان شوم- و از سَرورتان، حمايت كنيد تا به پاى او جان دهيد».
آنان، همگى پيشقدم شدند و پيش روىِ حسين عليه السلام، با سر و گلوى خود، از او محافظت كردند.
هانى بن ثُوَيب حَضرَمى، به عبد اللَّه بن على، حمله بُرد و او را كُشت. سپس به برادرش جعفر بن على حمله بُرد و او را نيز كُشت.
و يزيد اصبحى نيز عثمان بن على را با تير زد و كُشت. سپس به سوى او رفت و سرش را جدا كرد و نزد عمر بن سعد آمد و به او گفت: به من، پاداش بده!
عمر گفت: برو از اميرت (يعنى عبيد اللَّه بن زياد) بگير!
عبّاس بن على عليه السلام، باقى ماند و پيشِ روى حسين عليه السلام مىجنگيد و هر كجا حسين عليه السلام مىرفت، همراهش مىرفت تا آن كه كشته شد. خدايش رحمت كند![٢]
[١] خَرَجَ مِن بَعدِهِ[ أي بَعدِ عَونِ بنِ عَبدِ اللَّهِ بنِ جَعفَرٍ] عَبدُ اللَّهِ بنُ الحَسَنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ في بَعضِ الرِّواياتِ، وفي بَعضِ الرِّواياتِ القاسِمُ بنُ الحَسَنِ وهُوَ غُلامٌ صَغيرٌ لَم يَبلُغِ الحُلمَ- فَلَمّا نَظَرَ إلَيهِ الحُسَينُ عليه السلام اعتَنَقَهُ، وجَعَلا يَبكِيانِ حَتّى غُشِيَ عَلَيهِما، ثُمَّ استَأذَنَ الغُلامُ لِلحَربِ فَأَبى عَمُّهُ الحُسَينُ عليه السلام أن يَأذَنَ لَهُ، فَلَم يَزَلِ الغُلامُ يُقَبِّلُ يَدَيهِ ورِجلَيهِ ويَسأَلُهُ الإِذنَ حَتّى أذِنَ لَهُ، فَخَرَجَ ...
... وحَمَلَ وكَأَنَّ وَجهَهُ فِلقَةُ قَمَرٍ، وقاتَلَ فَقَتَلَ- عَلى صِغَرِ سِنِّهِ- خَمسَةً وثَلاثينَ رَجُلًا.
قالَ حُمَيدُ بنُ مُسلِمٍ: كُنتُ في عَسكَرِ ابنِ سَعدٍ، فَكُنتُ أنظُرُ إلَى الغُلامِ وعَلَيهِ قَميصٌ وإزارٌ ونَعلانِ قَدِ انقَطَعَ شِسعُ إحداهُما- ما أنسى أنَّهُ كانَ شِسعَ اليُسرى- فَقالَ عَمرُو بنُ سَعدٍ الأَزدِيُّ: وَاللَّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَيهِ! فَقُلتُ: سُبحانَ اللَّهِ! ما تُريدُ بِذلِكَ؟ فَوَاللَّهِ لَو ضَرَبَني ما بَسَطتُ لَهُ يَدي، يَكفيكَ هؤُلاءِ الَّذينَ تَراهُم قَدِ احتَوَشوهُ. قالَ: وَاللَّهِ لَأَفعَلَنَّ! وشَدَّ عَلَيهِ، فَما وَلّى حَتّى ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّيفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ وصاحَ:-
[٢] شيخ مفيد در كتاب الإرشاد، در بعضى جاها،« عمرو» را به جاى« ابوبكر» گفته است. پس اين احتمال وجود دارد كه« عمرو»، اسم او و« ابوبكر»، كُنيه او باشد( الإرشاد: ج ٢ ص ١٢٥ و ٢٠ و ٢٦).