گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٤٣ - ٩/ ١٥ احوال امام عليه السلام در لحظههاى پايانى زندگى
از گردن اسبش آويخت.[١]
٤٦١. مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمى- به نقل از عمرو بن حسن، از پدرش-: عمر بن سعد، خشمگين شد و به مردى كه در سمت راستش بود، گفت: واى بر تو! فرود بيا و حسين را راحت كن!
او- كه گفته شده خولى بن يزيد اصبَحى بوده-، پياده شد و سرِ حسين عليه السلام را [از تن] جدا كرد. نيز گفته شده كه آن مرد، شمر بوده است.
همچنين روايت شده كه شمر بن ذى الجوشن و سِنان بن انَس، در آخرين لحظههاى زندگى حسين عليه السلام كه ديگر رمقى نداشت و از تشنگى، زبانش را [مىچرخاند]، نزد حسين عليه السلام آمدند و شمر، با پا به سينه او زد و گفت: اى پسر ابو تُراب! آيا تو ادّعا نمىكنى كه پدرت بر حوض پيامبر، ايستاده است و هر كه را دوست دارد، سيراب مىكند؟ پس شكيبايى كن تا اين كه آب را از دست او بگيرى!
سپس به سِنان بن انَس گفت: سرش را از پشت، جدا كن!
او گفت: به خدا سوگند، اين كار را نمىكنم، كه جدّش محمّد، طرفِ دعوايم خواهد بود.
شمر، از [اين سخن و تعلّل] او خشمگين شد. خود بر سينه حسين عليه السلام نشست و محاسنش را گرفت و تصميم به كُشتن او گرفت. حسين عليه السلام لبخندى زد و به او فرمود: «مرا مىكُشى؟ آيا نمىدانى من كيستم؟».
شمر گفت: تو را كاملًا مىشناسم. مادرت، فاطمه زهرا و پدرت، على مرتضى و جدّت، محمّدِ مصطفى و پشتيبانت، خداى بلندمرتبه والاست. تو را مىكُشم و هيچ باكى ندارم.
[١] المناقب، ابن شهرآشوب: ج ٤ ص ١٢( در آن، نامى از عبداللَّه فرزند ام البنين نيامده و ممكن است اين، همان باشد).