گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٣٩ - ٩/ ١٥ احوال امام عليه السلام در لحظههاى پايانى زندگى
زحمت، بلند مىشد و به رو، [بر زمين] مىافتاد.
در همان حال، سِنان بن انَس بن عمرو نَخَعى، به او حمله كرد و با نيزه، بر حسين عليه السلام زخم زد كه او به زمين افتاد. سپس به خولى بن يزيد اصبَحى گفت: سرش را جدا كن!
او خواست كه اين كار را بكند؛ امّا ضعف و لرزه گرفت و نتوانست. سِنان بن انَس به او گفت: خداوند، بازوانت را بشكند و دستانت را قطع كند!
سپس، خود، پياده شد و سرِ حسين عليه السلام را بُريد و آن را به خولى بن يزيد داد. پيش از آن، شمشيرها [ى بسيارى] بر حسين عليه السلام زده بودند.[١]
٤٥٩. الملهوف: هنگامى كه حسين عليه السلام از [شدّت] زخمها، سنگين و [از بسيارىِ اصابت تيرها] مانند خارپشت شد، صالح بن وَهْب مُزَنى- كه خدا، لعنتش كند-، نيزهاى به پهلوى امام عليه السلام زد. حسين عليه السلام، با گونه راست، از اسب بر زمين افتاد و سپس برخاست.
زينب عليها السلام، از درِ خيمه بيرون آمد، در حالى فرياد مىزد: واى، برادر من! واى، سَرور من! واى، خاندان من! كاش آسمان، خراب مىشد و بر زمين مىافتاد، و كوهها خاك شده، در دشتها پراكنده مىشدند!
شمر، بر يارانش فرياد زد: از او چه انتظار داريد؟
[١] الثقات، ابن حبّان: ج ٢ ص ٣١٠.