گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٣٨ - ٩/ ١٥ احوال امام عليه السلام در لحظههاى پايانى زندگى
٤٥٧. الإرشاد: شمر بن ذى الجوشن، سواران و پيادگانش را ندا داد و گفت: واى بر شما! مادرانتان، به عزايتان بنشينند! چه چيزى را از او، انتظار مىكشيد؟
سپس، از هر سو به امام عليه السلام، حمله شد. زُرْعة بن شريك، ضربهاى بر كف دست چپ امام عليه السلام زد و آن را قطع كرد. فردى ديگر از آنان، ضربهاى بر گردن امام عليه السلام زد كه با صورت، [از اسب] بر زمين افتاد. سِنان بن انَس هم با نيزه او را زد و به خاكش افكند و خولى بن يزيد اصبَحى- كه خدا، لعنتش كند-، بى درنگ، پياده شد تا سرش را قطع كند؛ امّا ترسيد و لرزيد [و نتوانست]، شمر به او گفت: خدا، بازوانت را بشكند! چرا مىلرزى؟
سپس خودِ شمر پياده شد و سرِ امام عليه السلام را بُريد و آن را به خولى بن يزيد داد و گفت: آن را براى امير عمر بن سعد ببر.[١]
٤٥٨. تاريخ الطبرى- به نقل از حُمَيد بن مسلم-: حسين عليه السلام، مدّتى طولانى از روز را [نيمهجان] گذارانْد و اگر دشمنان مىخواستند، مىتوانستند او را بكُشند؛ امّا هر يك به خاطر ديگرى، پرهيز مىكرد و هر گروهى مىخواست كه گروه ديگرى كار را تمام كند. شمر، ميان مردم فرياد برآورد: واى بر شما! براى چه به او مىنگريد؟ مادرهايتان به عزايتان بنشيند! او را بكُشيد.
از هر سو به حسين عليه السلام حمله شد و كفِ دست چپش با ضربه زُرْعة بن شريك تميمى، قطع شد و ضربهاى به شانهاش فرود آمد. سپس، آنان باز گشتند و او به
[١] تهذيب الكمال: ج ٢٠ ص ٤٧٩، تاريخ خليفة بن خيّاط: ص ١٧٩.