گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨١ - ٢/ ٧ آغاز نبرد و فرا خواندن امام عليه السلام يارانش را به شكيبايى و جهاد
اين تيرها، پيكهاى اين قوم به سوى شماست».
آن دو گروه، ساعتى با هم جنگيدند و به يكديگر حمله كردند تا اين كه گروهى از ياران حسين عليه السلام، كشته شدند.[١]
٣٣٠. تاريخ اليعقوبى: فردا كه رسيد، حسين عليه السلام بيرون آمد و با مردم، سخن گفت و حقّش را بر آنان، بزرگ شمرد و خداى عزّوجلّ و پيامبرش را به آنان، يادآورى كرد و از آنان خواست كه مانع بازگشتش نشوند؛ امّا آنان، جز نبرد را نپذيرفتند و يا آن كه او را دستگير كرده، نزد عبيد اللَّه بن زياد ببرند. حسين عليه السلام، يكى پس از ديگرى، با دستهها و حتّى افراد آنان، گفتگو كرد؛ ولى آنان مىگفتند: ما نمىفهميم چه مىگويى!
حسين عليه السلام به يارانش روى آورد و گفت: «اينان، جز مرا نمىخواهند و شما، آنچه را به عهده داشتيد، به انجام رسانديد. آزاديد كه برويد».
آنان گفتند: به خدا سوگند كه نمىرويم- اى فرزند پيامبر خدا- تا جانمان را سپرِ جان تو كنيم. جزايشان، نيكى باد![٢]
٣٣١. إثبات الوصيّة: هنگامى كه ابن زياد براى جنگ با حسين عليه السلام، لشكر خود را رو به روى
[١] سوره احزاب: آيه ٢٣.
[٢] كانَ كُلُّ مَن أرادَ الخُروجَ وَدَّعَ الحُسَينَ عليه السلام، وقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يَا بنَ رَسولِ اللَّهِ، فَيُجيبُهُ: وعَلَيكَ السَّلامُ، ونَحنُ خَلفَكَ، ويَقرَأُ:« فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ) ٣٤٩
( المناقب، ابن شهرآشوب: ج ٤ ص ١٠٠، بحار الأنوار: ج ٤٥ ص ١٥).