گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٢ - ٧/ ٣ گفتگوى امام عليه السلام با عبد الله بن عباس
زكريّا، براى بدكارهاى از بدكارگان بنى اسرائيل، ارمغان برده شد، در حالى كه سر با برهان، بر ضدّ آنان سخن مىگفت؟
اى ابو عبد الرحمان! مگر نمىدانى كه بنى اسرائيل، در ميان طلوع سپيده تا بر آمدن خورشيد، هفتاد پيامبر را مىكشتند و پس از آن، در بازارهايشان، همگى به داد و ستد مىنشستند، چنان كه گويى كارى نكردهاند، و خدا در مورد آنان، شتاب نورزيد و سپس آنان را سخت و مقتدرانه گرفت؟
و اى ابو عبد الرحمان! از خدا پروا كن و از يارىام، رو بر متاب ...».
سپس حسين عليه السلام به عبد اللَّه بن عبّاس، رو كرد و گفت: اى ابن عبّاس! تو پسرعموى پدرم هستى و از هنگامى كه تو را شناختهام، پيوسته به نيكى فرمان مىدهى و به پدرم رايزنىهاى حكيمانه مىدادى. او پيوسته از تو خيرخواهى و رايزنى مىخواست و تو به درستى، به او پيشنهاد مىدادى. پس در پناه و پشتيبانى خدا، به مدينه برو و چيزى از خبرهاى تو، بر من پوشيده نمىمانَد؛ زيرا من در اين حرم، نشيمن دارم و تا وقتى كه ببينم مردمش مرا دوست دارند و يارىام مىكنند، همواره در آن، سُكنا خواهم گزيد. پس آن گاه كه مرا وا نهند، ديگران را جاىگزين آنان خواهم كرد و به سخنى چنگ خواهم زد كه ابراهيمِ خليل عليه السلام، هنگامى كه در آتش افكنده شد، آن را گفت: خداوند، مرا بَسَنده است و او، خوبْ كارگزارى است! پس آتش، بر او، سرد و سلامت گشت».
در آن هنگام، ابن عبّاس و ابن عمر، سخت گريستند و حسين عليه السلام نيز مدّتى با آن دو، گريست. پس از آن، با آن دو خداحافظى كرد و ابن عمر و ابن عبّاس، به مدينه رفتند و حسين عليه السلام در مكّه اقامت گزيد.[١]
[١] أقبَلَ الحُسَينُ عليه السلام مِن مَكَّةَ يُريدُ العِراقَ، وكانَ يَزيدُ قَد وَلّى عُبَيدَ اللَّهِ بنَ زِيادٍ العِراقَ، وكَتَبَ إلَيهِ: قَد بَلَغَني أنَّ أهلَ الكوفَةِ قَد كَتَبوا إلَى الحُسَينِ فِي القُدومِ عَلَيهِم، وأنَّهُ قَد خَرَجَ مِن مَكَّةَ مُتَوَجِّهاً نَحوَهُم، وقَد بُلِيَ بِهِ بَلَدُكَ مِن بَينِ البُلدانِ، وأيّامُكَ مِن بَينِ الأَيّامِ، فَإِن قَتَلتَهُ، وإلّا رَجَعتَ إلى نَسَبِكَ، وإلى أبيكَ عُبَيدٍ، فَاحذَر أن يَفوتَكَ ٢٣١
( تاريخ اليعقوبى: ج ٢ ص ٢٤٢).