گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٤٠ - ٩/ ١٥ احوال امام عليه السلام در لحظههاى پايانى زندگى
از هر سو، به او حمله كردند. زُرَعة بن شريك، بر شانه چپ امام عليه السلام ضربهاى زد و حسين عليه السلام نيز [با ضربهاى] زُرْعه را زد و [بر زمين] انداخت. ديگرى بر گردن مقدّسش ضربهاى زد كه بر اثر آن ضربه، به رو، بر خاك افتاد.
خيلى ناتوان شده بود. به زحمت، بلند مىشد و باز، به رو، بر زمين مىافتاد. سِنان بن انَس نَخَعى- كه لعنت خدا بر او باد-، نيزهاى در تَرقُوهاش فرو بُرد و سپس، آن را در آورد و در قفسه سينه امام عليه السلام، فرو كرد. سِنان، تيرى نيز به سوى امام عليه السلام انداخت كه بر گودىِ گلويش نشست. امام عليه السلام، دوباره افتاد و [سپس] راست نشست و تير را بيرون كشيد. آن گاه، كف دستهايش را به هم نزديك كرد [و زير گلويش گرفت] و هر وقت كه پُر مىشدند، صورت و محاسنش را با آن، رنگين مىكرد و مىفرمود: «اين گونه خواهم بود تا خدا را خونين و در حالى كه حقّم غصب شده، ديدار كنم».
عمر بن سعد، به مردى در سمت راستش گفت: واى بر تو! فرود بيا و حسين را راحت كن!
خولى بن يزيد اصبَحى، بى درنگ، به سوى حسين عليه السلام شتافت تا سرش را جدا كند كه به لرزه افتاد [و نتواست]. سِنان بن انَس نَخَعى- كه خدا، لعنتش كند-، پياده شد و با شمشير، بر گلوى شريف امام عليه السلام زد، در حالى كه مىگفت: به خدا سوگند، سرت را قطع مىكنم، با آن كه مىدانم تو، فرزند پيامبر خدايى و بهترين پدر و مادر را دارى.
سپس، سرِ شريف امام عليه السلام را بُريد.
شاعر، در اين باره گفته است:
چه مصيبتى با مصيبت حسين عليه السلام، برابرى مىكند
آن روز كه دو دست سِنان، او را شهيد كرد؟!
... آن هنگام، غبارى غليظ و سياه و تاريك، به آسمان برخاست كه بادى سرخ به همراه داشت و هيچ چيز در آن، ديده نمىشد تا آن جا كه مردم، گمان كردند كه عذاب بر ايشان وارد شده است. ساعتى اين گونه ماندند و سپس هوا، صاف و باز شد.