گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥١ - ٤/ ٧ آمدن ابن زياد به كوفه
آن گاه نامه را به مسلم بن عمرو باهِلى سپرد و دستور داد كه به سرعت، آن را به عبيد اللَّه برساند. چون نامه به عبيد اللَّه رسيد و آن را خواند، دستور داد وسايل سفر براى رفتن به كوفه فراهم شود و خود نيز آماده حركت شد.[١]
٤/ ٧ آمدن ابن زياد به كوفه[٢]
١٢٣. تاريخ الطبرى- به نقل از ابو عثمان نهدى-: عبيد اللَّه بن زياد از بصره بيرون رفت و برادرش عثمان بن زياد را جانشين خود كرد. او به طرف كوفه حركت كرد و مسلم بن عمرو باهلى، شريك بن اعوَر حارثى و خدمتكاران و خانوادهاش همراه او بودند، تا اينكه وارد كوفه شد و بر سرش عمامهاى سياه گذاشته و صورت خود را پوشانده بود.
به مردم، خبر رسيده بود كه حسين عليه السلام به سمت آنان در حركت است. از اين رو، انتظارِ آمدن او را داشتند. وقتى عبيد اللَّه وارد شد، گمان بردند كه حسين عليه السلام است. از اين رو از كنار هيچ كس نگذشت، مگر اين كه بر او سلام دادند و مىگفتند: خوش
[١] فَأَتى مُسلِماً الخَبَرُ[ خَبَرُ حَبسِ هانِئٍ]، فَنادى بِشِعارِهِ، فَاجتَمَعَ إلَيهِ أربَعَةُ آلافٍ مِن أهلِ الكوفَةِ، فَقَدَّمَ مُقَدِّمَتَهُ، وعَبّى مَيمَنَتَهُ ومَيسَرَتَهُ، وسارَ فِي القَلبِ إلى عُبَيدِ اللَّهِ ١٤٤
( تاريخ الطبرى: ج ٥ ص ٣٥٠، تهذيب الكمال: ج ٦ ص ٤٢٦).
[٢] لَمّا بَلَغَ مُسلِماً ما فَعَلَ ابنُ زِيادٍ بِهانِئٍ، أمَرَ مُنادِياً فَنادى« يا مَنصورُ» وكانَت شِعارُهُم، فَتَنادى أهلُ الكوفَةِ بِها، فَاجتَمَعَ إلَيهِ في وَقتٍ واحِدٍ ثَمانِيَةَ عَشَرَ ألفَ رَجُلٍ، فَسارَ إلَى ابنِ زِيادٍ فَتَحَصَّنَ مِنهُ، فَحَصَروهُ فِي القَصرِ ١٤٥
( مروج الذهب: ج ٣ ص ٦٧).