گزيده شهادت نامه امام حسين بر پايه منابع معتبر - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٢ - ٣/ ١٣ حر بن يزيد رياحى
حضور نيابد و خوش ندارد كه من، او را به هنگام اين كار ببينم و خبر آن را به فرمانده برسانم. لذا به او گفتم: آبش ندادهام. مىروم تا به آن، آب بدهم.
از جايى كه حُر بود، دور شدم. به خدا سوگند، اگر مرا از قصد خود، آگاه مىكرد، همراه او به سوى حسين عليه السلام مىرفتم.
او كم كم به حسين عليه السلام نزديك شد. مردى از قبيلهاش به نام مهاجر بن اوس، به او گفت: اى ابن يزيد! چه مىكنى؟ مىخواهى حمله كنى؟
حُر، خاموش ماند و لرزه، اندامش را گرفته بود. آن مرد به او گفت: اى ابن يزيد! به خدا سوگند، كار تو، مشكوك است! به خدا سوگند، هرگز در هيچ جنگى، آنچه اكنون از تو مىبينم، نديده بودم. اگر از من مىپرسيدند كه شجاعترين مردِ كوفه كيست، از [كنار نام] تو نمىگذشتم. پس اين چه كارى است كه از تو مىبينم؟!
حُر گفت: به خدا سوگند، خود را ميان بهشت و دوزخ مىبينم و- به خدا سوگند-، هيچ چيز را بر بهشت بر نمىگزينم، حتّى اگر تكّهتكّه و سوزانده شوم.
سپس، بر اسبش هِى زد و به حسين عليه السلام پيوست. حُر به حسين عليه السلام گفت: خدا، مرا فدايت كند، اى فرزند پيامبر خدا! من، همان كسى هستم كه تو را از برگشتن، باز داشتم و چشم از تو برنگرفتم و همراهت آمدم تا تو را مجبور به نزول در اين جا كردم. به خدا سوگند- آن خدايى كه جز او خدايى نيست-، هرگز گمان نداشتم كه اين گروه، پيشنهادهاى تو را نپذيرند و كار را به اين جا برسانند. به خود مىگفتم: چه اشكالى دارد كه در برخى امور، از آنان، اطاعت كنم تا آنان، مرا بيرون رفته از اطاعتشان نبينند؟ آنها نيز اين پيشنهادهاى حسين را مىپذيرند [و كار به خوشى خاتمه مىيابد]. به خدا سوگند، اگر گمان هم مىكردم كه آنان، پيشنهادهاى تو را نمىپذيرند، اين كارها را با تو نمىكردم. اكنون، پيش تو آمدهام و پشيمان از آنچه كردهام، به درگاه خدا توبه مىكنم و با جانم، تو را يارى مىدهم تا پيشِ رويت بميرم. آيا براى من، توبهاى هست؟
حسين عليه السلام فرمود: «آرى. خداوند، توبهات را مىپذيرد و تو را مىآمرزد. نام تو